X
تبلیغات
محمد حاجی محمدی

محمد حاجی محمدی

تنها ترين عاشق

سینمای هفته

11 فیلم در تعطیلات آخر هفته از تلویزیون پخش می‌شود

فیلم‌های بچه‌های دریا، ندای درون، قضاوت، سفر.................

روی ادامه مطلب کلیک کنید 


ادامه مطلب...



با حضور محمدرضا فروتن فیلم ـ انیمیشن «ذهن برتر» ساخته شد

 تله فیلم«ذهن برتر»در قالب مستند داستانی با حضور محمدرضا فروتن برای پخش از شبکه‌ تهران ساخته شد. در این تله فیلم با استفاده از انیمیشن و جلوه های ویژه سینمایی برای نخستین بار محمدرضا فروتن در قالب بخش‌های داستانی در برابر پرده کروماکی قرار گرفته است. «ذهن برتر»ضمن نگرش دوباره به بحث خلاقیت ،تلاش دارد تا نشان دهنده ضرورت بازیابی خلاقیت در همه افراد و کمک به ایجاد زمینه های بروز خلاقیت و رشد و پرورش آن با استفاده ازتوضیحات کارشناسان این رشته باشد. تدوین«ذهن زیبا» به پایان رسیده و صداگذاری و موسیقی آن آغاز شده است. 




عزت‌الله انتظامی مقابل دوربین «قیصر، 40 سال بعد» رفت

 در ادامه فیلمبرداری این مستند به کارگردانی مسعود نجفی، گروه سازنده آن در آستانه روز پدر به همراه عباس شباویز به دیدار آقای بازیگر رفتند و این هنرمند پیشکسوت در خصوص شباویز ـ تهیه‌کننده ـ و فیلم «قیصر» به اظهار نظر پرداخت. انتظامی و شباویز در تئاتر و فیلم «شیرسنگی» با هم همکاری داشته‌اند. امین تارخ، علی کسمایی، پرویز نوری، شاپور قریب، علی معلم، چنگیز جلیلوند،غلامرضا آزادی، محمد متوسلانی، سیروس الوند، اصغر بیچاره و سعید راد دیگر افرادی هستند که پیش از این مقابل دوربین رفته‌اند. گفتگوهای این مستند را حمید فرامرزی و محمد تهرانی فیلمبرداری می‌کنند. فیلمبرداری این مستند اواسط خرداد ماه با حضور مسعود کیمیایی، جمشید مشایخی، مازیار پرتو و منوچهر اسماعیلی در خانه عباس شباویز آغاز شده است. گفتنی است: این مستند برای حضور در سومین جشنواره فیلم‌های مستند سینما حقیقت آماده می‌شود.




گزارش روزنامه لوموند از پشت صحنه فیلم تازه عباس کیارستمی

 «عباس کیارستمی» در تازه‌ترین فیلم خود، در تحولی که از آن به عنوان .........

روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب...



کاهانی در کارلووی واری

"بیست" تصویری شفاف از ایران امروز

 فیلم سینمایی "بیست" به کارگردانی عبدالرضا کاهانی در بخش مسابقه ......

روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب...



آخرین اثر تلویزیونی «خسرو شکیبایی» روی آنتن می‌رود

آخرین اثر تلویزیونی «خسرو شکیبایی» با نام «آشیانه‌ای برای زندگی» روز یکشنبه ۱۴ تیر از شبکه ۳ سیما پخش خواهد شد.فیلم تلویزیونی «آشیانه‌ای برای زندگی» آخرین اثری است که مرحوم «خسرو شکیبایی» در آن ایفای نقش کرد.این تله فیلم که زنده یاد «خسرو شکیبایی» در آن نقش یک پیرمرد را ایفا کرده است،‌ روز یکشنبه شب ولادت حضرت علی(ع) ساعت 20:55 روی آنتن شبکه سه سیما خواهد رفت. داستان فیلم تلویزیونی «آشیانه‌ای برای زندگی» توسط «بهرام درخشان» توسط طرحی از «حمید طالقانی» نوشته شده و به تهیه کنندگی «سعید جهانیان» ساخته شده است. این فیلم تلویزیونی را «حمید طالقانی» کارگردانی کرده و بازیگرانی چون، فریبا متخصص، بهزاد رحیم خانی، ابراهیم آبادی، حمید طالقانی، کیومرث ملک مطیعی، کیانوش گرامی، فرهاد بشارتی، افشین سنگ چاپ، محمد فیلی، سیما مطلبی، شیوا خسرو مهر، محسن دانشور، سعید جهانیان، سهم الدین دارایی و شراره رنجبر در آن ایفای نقش کرده‌اند. 

 

 

 

 50 فیلم از مطرح‌ترین آثار تاریخ سینمای دلهره معرفی شدند

 50 فیلم از مطرح‌ترین آثار تاریخ سینما که در ژانر دلهره (تریلر) ساخته و عرضه شده‌اند، انتخاب و معرفی شدند. فیلم‌های «بیگانه» محصول 1979 و فیلم «روانی» «آلفرد هیچکاک» (1960) در صدر این فهرست ایستاده‌اند. به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی مووی وب، در ادامه این فهرست به ترتیب عناوین آثاری چون «کلاورفیلد» (2008)،‌ «معجزه در خیابان 34ام» (1941)، «دکتر استرنج لاو» «1964»، «تگزاس کشتار با اره برقی» 1974، «مأموریت غیرممکن» 1996 و «درخشش» 1980 برمی‌خوریم. رده یازدهم تا بیستم این فهرست نیز به ترتیب در اختیار فیلم‌های «روز استقلال» 1996، «آقای ساردونیکوس»، «طرح باغ» 2005، «ادا» 1963، «چشم طلایی» 1995، «اسلیپر» 1973، «غیرقابل شکستن» 2000 و «او آنرا از دست داده» 1986 قرار دارد. بنابراین گزارش در ادامه این فهرست به عناوین آثاری چون «روزهای عجیب» 2005، «چشم قرمز» 2005، «فهرست شیندلر» 1993، «زندگی واقعی» 1979 «سرعت» 1994، «شبی در اپرا» 1935، «نقطه کور» 1967، «ماتریکس» 1999 «ارباب حلقه‌ها» 2003-2001، «مرد عنکبوتی» 2001، «تغییر چهره» 1997، «نقطه زبیراسکی» 1970، «بچه‌های کوچک» 2006، «چشمان نیم‌باز نیم بسته»، «بچه‌های کوچک» 1946، «مگنولیا» 1999 و «آناتومی مرده» 1959 ، برمی‌خوریم. 

 

 

 تقدیر و تخریب هفته

                      در ادامه‌ تخریب چهره‌ ایران در غرب

از فیلم موهن «سنگسار ثریا» در جشنواره لس‌آنجلس تقدیر شد

اعطای جایزه بهترین فیلم جشنواره لس‌آنجلس از نگاه تماشاگران به فیلم ضدایرانی «سنگسار ثریا م.»، گواه دیگری برای اثبات رویکرد ضدایرانی سینمای آمریکا و تلاش هالیوود برای استفاده از سینما به‌عنوان یک ابزار سیاسی است. جشنواره فیلم لس‌آنجلس شب‌گذشته درحالی به‌کار خود پایان داد که اعطای جایزه به فیلم ضدایرانی «سنگسار ثریا م.» را دقیقا می‌توان در راستای "سیاست‌های ضدایرانی هالیوود" و "تخریب چهره‌ ایران در غرب" توصیف کرد. این فیلم به‌کارگردانی «سیروس نورسته»، کارگردان ایرانی مقیم آمریکا براساس کتابی به‌همین نام نوشته‌ «فریدون صاحب‌جمع» ساخته شده است که «شهره آغداشلو» و «جیم کویزل» در آن بازی کرده‌اند. درحالی‌که نمایش فیلم‌های ضدایرانی «300»، «پرسپولیس»، «کشتی‌گیر» و تحریف تاریخ باستان ایران در فیلم «اسکندر» موجی از اعتراض ایرانی‌های داخل و خارج از کشور را طی دو سال اخیر برانگیخته‌اند، سیاست‌های ضدایرانی هالیوود این‌بار مذهب را دستمایه خود قرار داده است. هالیوودی‌ها برای ساخت این فیلم ضدایرانی که به ادعای سازندگان آن براساس داستانی واقعی ساخته شده، 5 میلیون دلار هزینه کرده‌اند که نشانه‌ای از رویکرد جدید سینمای غرب علیه ایران است. اکران این فیلم ضدایرانی که به زبان فارسی است، از 26 ژوئن در سینماهای آمریکا آغاز شده است.

 

 

با فروش هفتگی 162 میلیون دلار،

«ترانسفورمرها 2» رکورددار سینمای جهان شد

 قسمت دوم فیلم «ترانسفورمرها» در رتبه‌ چهارم بالاترین فروش هفتگی یک فیلم در تاریخ سینما ایستاد. فیلم «ترانسفورمرها؛ انتقام شکست‌خورده‌ها» محصول کمپانی «پارامونت» در تعطیلات آخر هفته توانست فروش بی‌نظیر ‌١٦٢ میلیون دلار را از ‌٩٩١٠ سالن سینما در ‌٥٨ کشور به‌دست آورد. این میزان فروش چشم‌گیر توانست «ترانسفورمرها ‌٢» را در رتبه‌ چهارم بیشترین فروش هفتگی یک فیلم در تاریخ سینما قرار دهد. درحال حاضر تنها سه ‌فیلم «مرد عنکبوتی ‌٣»، «دزدان دریای کارائیب ‌٣» و «هری پاتر و محفل ققنوس» رکورد بیشترین فروش هفتگی سینمای جهان را دراختیار دارند. «ترانسفورمرها ‌٢» با نقش‌آفرینی «مگان فاکس» و «شیا لبوف» در تمام ‌٥٨ کشوری که اکران دارد، در رتبه‌ اول فروش قرار گرفته است. این فیلم علمی-تخیلی در چین با فروش ‌٩/٢١ میلیون دلار، بیشترین استقبال را داشت و توانست رکورد بیشترین فروش هفتگی یک فیلم انگلیسی‌زبان را در این کشور به خود اختصاص دهد. کره، استرالیا، روسیه، آلمان، مکزیک و فرانسه نیز بیشترین استقبال را از این فیلم داشتند. مجموع فروش جهانی این فیلم تنها پس از دو هفته اکران به ‌١٨٦ میلیون دلار رسیده است. نزدیک‌ترین تعقیب‌کننده «ترانسفورمرها ‌٢» در جدول هفتگی سینمایی جهان. «رستگاری ترمیناتور» است که فروش ‌٣/١٠ میلیون دلار را از ‌٧٠ کشور به‌دست آورد تا به مجموع فروش جهانی ‌٢١٩ میلیون دلار برسد.

[ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 ] [ 14:2 ] [ محمد حاجی محمدی ] [ ]


خسرو شکیبایی

با کمال تاسف و تاثر، درگذشت آقای خسرو شکیبایی هنرپیشه پر آوازه سینما و تئاتر با به اطلاع دوستان و علاقه مندان میرسانیم.

خسرو شکیبایی بازیگر معروف سینمای ایران است. او در سال ۱۳۲۳ در تهران بدنیا آمد. تحصیلاتش را در رشته بازیگری در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به پایان برد. او در تاریخ ۲۸ تیرماه ۱۳۸۷ در منزل شخصی خود بر اثر سکته قلبی در سن ۶۴ سالگی از دنیا رفت .

09 خسرو شکیبایی درگذشتسینما

با بازی در نقش کوتاهی در فیلم خط قرمز (مسعود کیمیایی، ۱۳۶۱) به سینما آمد. و تا سال ۱۳۶۸ در نقشهایی ظاهر شد. از جمله در فیلمهای دزد و نویسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بازی در فیلم هامون (داریوش مهرجویی، ۱۳۶۸) بود که نام خسرو شکیبایی سر زبا‌ن‌ها افتاد. او برای بازیش در همین فیلم از هشتمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت.

خسرو شکیبایی از سال ۱۳۶۸ به بعد، دیگر نتوانست از جلد حمید هامون بیرون بیاید و حمید هامون را در انواع و اقسام لباسها و تیپهای مختلف تکرار کرد. اما توانایی هایش را در چند فیلم به معرض نمایش گذاشت: بازی او در دو فضای کاملاً متفاوت در فیلم کیمیا (احمدرضا درویش، ۱۳۷۳) و بازی متفاوت او در فیلم کاغذ بی خط (ناصر تقوایی، ۱۳۸۰).

خسرو شکیبایی در تلویزیون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش مدرس بازی کرد و آن مونولوگ طولانی معروفش را اجرا کرد تا بازی در مجموعه تلویزیونی روزی روزگاری، خانه سبز، کاکتوس، تفنگ سر پر و این اواخر هم که مجموعه تلویزیونی در کنار هم را روی آنتن دارد.

او آخرین جایزه‌اش را از ششمین جشن ماهنامه دنیای تصویر برای بازی در فیلم کاغذ بی خط دریافت کرد.

پس از گذشت نزدیک به ۲۲ سال از اولین حضورش در سینمای مسعود کیمیایی، بار دیگر و اینبار در کنار عزت‌الله انتظامی در فیلمی از مسعود کیمیایی ایفای نقش کرد: «حکم» (۱۳۸۳)

خسرو شکیبایی علاوه بر هنرنمائی درنقش آفرینی در سینما و تئاتر، برخی از شعرهایی سهراب سپهری و چند دکلمهً دیگر را به صورت دکلمه خوانی, خوانده اند.

جوایز

برنده سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر:

  • هامون / هشتمین دوره
  • کیمیا / سیزدهمین دوره

نامزد سیمرغ بلورین:

  • یکبار برای همیشه / یازدهمین دوره
  • سایه به سایه / پانزدهمین دوره
  • کاغذ بی خط / بیستمین دوره

فیلمها

  • خط قرمز (مسعود کیمیایی - ۱۳۶۱)
  • دادشاه (حبیب کاووش - ۱۳۶۲)
  • صاعقه (۱۳۶۴)
  • رابطه (پوران درخشنده - ۱۳۶۵)
  • دزد و نویسنده (کاظم معصومی - ۱۳۶۵)
  • ترن (امیر قویدل - ۱۳۶۶)
  • شکار (مجید جوانمرد - ۱۳۶۶)
  • هامون (داریوش مهرجویی - ۱۳۶۸)
  • عبور از غبار (پوران درخشنده - ۱۳۶۸)
  • ابلیس (احمدرضا درویش - ۱۳۶۸)
  • جستجو در جزیره (مهدی صباغزاده - ۱۳۶۹)
  • سارا (داریوش مهرجویی - ۱۳۷۱)
  • پرواز را بخاطر بسپار (حمید رخشانی - ۱۳۷۱)
  • یکبار برای همیشه (سیروس الوند - ۱۳۷۱)
  • بلوف (ساموئل خاچیکیان - ۱۳۷۲)
  • کیمیا (احمدرضا درویش - ۱۳۷۳)
  • پری (داریوش مهرجویی - ۱۳۷۳)
  • درد مشترک (یاسمین ملک نصر - ۱۳۷۳)
  • لژیون (سیدضیاءالدین دری - ۱۳۷۳)
  • سایه به سایه (علی ژکان - ۱۳۷۴)
  • خواهران غریب (کیومرث پوراحمد - ۱۳۷۴)
  • سرزمین خورشید (احمدرضا درویش - ۱۳۷۴)
  • عاشقانه (علیرضا داودنژاد - ۱۳۷۴)
  • روانی (داریوش فرهنگ - ۱۳۷۶)
  • زندگی (اصغر هاشمی - ۱۳۷۶)
  • دختردایی گمشده (داریوش مهرجویی - ۱۳۷۷)
  • میکس (داریوش مهرجویی - ۱۳۷۸)
  • دختری بنام تندر (حمیدرضا آشتیانی پور - ۱۳۷۹)
  • کاغذ بی خط (ناصر تقوایی - ۸۰/۱۳۷۹)
  • مزاحم (سیروس الوند - ۱۳۸۰)
  • اثیری (محمدعلی سجادی - ۱۳۸۰)
  • صبحانه برای دو نفر (مهدی صباغزاده، ۱۳۸۲)
  • ازدواج صورتی (منوچهر مصیری، ۱۳۸۳)
  • سالاد فصل (فریدون جیرانی، ۱۳۸۳)
  • حکم (مسعود کیمیایی، ۱۳۸۳)
  • ستاره ها (فریدون جیرانی، ۱۳۸۴)
  • عروسک فرنگی (فرهاد صبا، ۱۳۸۴)

مجموعه های تلویزیونی

روزی روزگاری (مجموعه-امرالله احمدجو)

  • مدرس
  • خانه سبز (مجموعه - بیژن بیرنگ، مسعود رسام - ۱۳۷۵)
  • کاکتوس (مجموعه سری اول - محمدرضا هنرمند - ۱۳۷۷)
  • تفنگ سرپر‌ (مجموعه - امرالله احمدجو - ۷۹/۱۳۷۸)
  • در کنار هم (مجموعه تلویزیونی - فتحعلی کوسیی- ۱۳۸۱)
[ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 ] [ 13:59 ] [ محمد حاجی محمدی ] [ ]


به من نگاه کن

اگه میتونی برو 

ای کاش می توانستم نشان دهم، I wish l could make you.

که تا کجا دوستت دارم. Understand how l love you

همیشه در جستجو هستم، l am always seeking but

اما نمیتوانم راهی بیابم... cannot find a way….

به آن آنی در تو عاشقم، l love in you a something

که تنها خود کاشف آنم that only have descovered

آنی فراتر از تویی که دنیا می شنا سد، the you_ which is beyond the

و تحسین می کند. you of the world that is

آنی که تنها وتنها از آن من است. admired and known by others

آنی که هرگز رنگ نمی بازد، a you which is eapecially mine

وآنی که هرگز نمی توانم عشق از او بر گیرمWhich cannot evto love 

بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم


و تازه داشته باشد

سکوت، سکوت کردی سکوتی تلخ سکوتی که حتی نگفتی برای چه از کنارم می روی با رفتنت بغضم ترکید و سکوتی که آن همه مدت با من بود شکست .آنقدر اشک ریختم تا قلبم کمی آرام گرفت . چون تازه فهمیدم تو را در کنارم احساس نمی کنم همیشه چشمانم به در بود تا روزی بیایی تا این سکوت لعنتی بشکند و به تو بگویم چقدر دوستت دارم و به داشتنت در کنارم احتیاج دارم روزها و ماهها می گذرد اما باز هم یاد و خاطرت در ذهنم همیشه زنده است . لحظه ای که بار سفر می بستی آهی از ته دل کشیدی و گفتی روزی برمی گردم ولی سالها از آن روز لعنتی می گذرد اما هنوز هم برنگشتی و خبری از تو ندارم منتظرت خواهم نشست و اما تو ...تو اگر می خواهی روی ...رو!! ولی بدان که من ،ماندگارم

بیا گناه کنیم

 

I love you

یک غم و صد تنهایی دلم نمی سوزد به یاد آن روزها و شب هایی که برایت شعر می سرودم به یاد آن شب هایی که ستاره ای پیدا کردم و اسم تو را روی آن گذاشتم . باز نگاهم به آسمان خیره شد و اسم تو را صدا زدم ، ولی هیچوقت صدایی از تو نیامد . بمان همان جایی که خنده هایت بهاری اند و اشک هایت پاییزی و من اینجا در گذشته تو فراموش شده ام و آلبوم خاطراتت را ورق می زنم . گله ای ندارم برای تنهایی ها و اشک هایی که تو را صدا می زنند . تو بگذر و برو برای همیشه با همان چتری که از زیر بغض باران می گذرد . و من سوختن و ساختن را انتخاب کرده ام و باز هم موردی نیست و باز بغض ها می شکنند و ما در اشک خود را پیدا می کنیم . راست می گفتی من همان عروسک تنهایی های تو بودم

 

نگاه و بوسه و لبخند اگر گناه بوَد

بیا که نامه اعمال خود سیاه کنیم

بیا به نیم نگاهی و خنده ای و لبی

تمام آخرت خویش را تباه کنیم

به شور و شادی و شوق و شراره تن بدهیم

و بار کوه غم از شور عشق کاه کنیم

و زنده زنده در آغوش هم کباب شویم

و خنده، ...به فرهنگ مرده خواه کنیم

گناه ، نقطه آغاز عاشقی است، بیا

که شاید از سر این نقطه عزم راه کنیم

اگربه خاطر هم عاشقانه بر خیزیم

نمی رسیم به جایی که اشتباه کنیم

برای سرخوشی لحظه هات هم که شده

بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم

هر شب وقتی تنها میشم حس می کنم پیش منی،

دوباره گریم می گیره انگار تو آغوش منی

روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه،

با اینکه نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه

بارون میباره و تو رو دوباره پیشم می بینم،

اشک تو چشام حلقه میشه دوباره تنها میشینم

قول بده وقتی تنها میشم بازم بیای کنار من،

شبای جمعه که میاد بیای سرِ مزارِ من

دوباره باز یاد چشات زمزمه ی نبودنم،

ببین که عاقبت چی شد قصه ی با تو بودنم

خاک سرِ مزارِ من نشونی از نبودنم ،

دستای نامردم شهر جنازه ام ربودنه

به زیر خاکمو هنوز نرفتی از یاد من ،

غصه نخور سیاه نپوش گریه نکن برای من

دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم ،

رو سنگ قبرم بنویس تنهاترین تنها منم


 

[ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 ] [ 13:54 ] [ محمد حاجی محمدی ] [ ]


حرف دل

که بی تو سرآید مرا، مبـاد!

                

                        

گل :[حرف های دل , ]

غنچه از خواب پرید

و گلی تازه به دنیا آمد

خار خندید و به گل گفت سلام

و جوابی نشنید

خار رنجید ولی هیچ نگفت

ساعتی چند گذشت

گل چه زیبا شده بود

دست بی رحمی آمد نزدیک

گل سراسیمه ز وحشت افسرد

لیک آن خار در آن دست خلید

و گل از مرگ رهید

صبح فردا که رسید

خار با شبنمی از خواب پرید

گل صمیمانه به او گفت سلام

   

همه می پرسند:

«چیست درزمزمه مبهم آب؟

«چیست درهمهمه دلکش برگ؟

Every body asks:

«What hides in the ambiguous murmuring of water?

«What hides in the attractive humming of leaves?

«چیست دربازی آن ابرسپید،

روی این آبی آرام بلند،

که تورا می برد این گونه به ژرفای خیال؟

«What hides in the play of thet white cloud,

Above this calm lofty Blue,

Carring thou thus into the deep of fantasy?

«چیست درخلوت خاموش کبوترها؟

«چیست درکوشش بی حاصل موج؟

«What hides in the silent solitude of doves?

«What hides in the useless struggle of waves?

فا«چیست درخنده جام؟

که توچندین ساعت

مات ومبهوت به آن می نگری؟»

«What hides in the smile of goblet?

That you are so astonished to gaze

For hours?»

-    نه به ابر،

نه به آب،

نه به برگ،

- Not of cloud,

Not of water,

Not of leaves,

نه به این آبی آرام بلند،

نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام،

نه به این خلوت خاموش کبوترها؛

Not of this calm lofty Blue,

Not of this burning fire inside the goblet,

Not of this silent soiltude of doves;

من به این جمله نمی اندیشم!

Not of these do I think!

من مناجات درختان راهنگام سحر،

رقص عطرگل یخ رابا باد،

The tree silent praying at dawn,

The perfume of winter flowers dancing with wind,

نفس پاک شقایق رادرسینه کوه،

صحبت چلچله ها رابا صبح،

The poppy breathing purely within the bosom of mount,

The swallows talking with the morn,

نبض پاینده هستی را،درگندم زار،

گردش رنگ وطراوت رادرگونه گل،

Existence beating immortal in the wheat paddy,

Playing colour and freshness upon the cheeks of flower,

همه را می شنوم، می بینم!

All I see and hear!

من به این جمله می اندیشم!

به تومی اندیشم!

Not of these do I think!

Of you do I think!

ای سراپا همه خوبی،

تک وتنها به تومی اندیشم!

Of you – all over goodness,

Of you alone do I think!

همه وقت،

همه جا،

من به هرحال که باشم به تومی اندیشم!

Every time,

Every place,

In whatever state, of you do I think!

توبدان این را

تنها توبدان

You Know this

Only you know this

توبیا،

توبمان با من تنها توبمان.

Come

Stay with me, stay you alone.

جای مهتاب به تاریکی شب ها توبتاب!

من فدای تو، به جای همه گل ها توبخند!

Shine upon dark nights for the moonlight!

Maybe I die to you but smile for every flowers!

اینک این من که به پای تودرافتادم باز.

ریسمانی کن ازآن موی دراز،

Now that I have fallen upon your feet.

Make that long tress a piece of rope,

توبگیر!

توببند!

توبخواه!

Only you seize me!

Only you tie me!

Only you desire me!

پاسخ چلچله ها راتوبگو.

قصه ابرهوارا توبخوان!

Answer the swallows.

Narrate the tale of clouds!

توبمان با من، تنها توبمان!

دردل ساغرهستی توبجوش!

Stay with me, stay you alone!

Boil inside the heart of lifes goblet!

من، همین یک نفس ازجرعه جانم باقی است،

آخرین جرعه این جام تهی را توبنوش!

Only one drop of my life remains,

Drink up the last drop of this empty goblet!

Did  you know that those who appear to be very strong in heart, are real weak Did  you know that those who appear to be very strong in heart, are real weak and most susceptible?
آیا میدانستید آنهایی که از نظر احساسی بسیار قوی به نظر میرسند در واقع بسیار ضعیف و شکننده هستند

Did you know that the

, Sorry and help me آیا میدانستید که سه جمله ای که بیان آنها از همه جملات سخت تر است
دوستت دارم متاسفم و به من کمک کن
می باشد

Did you know that those who dress in red are more confident in themselves?
آیا میدانستید که کسانی که قرمز میپوشند از اعتماد بیشتری نسبت به خود بر خوردارند

Did you know that those who dress in yellow are those that enjoy their beauty?
آیا میدانستیدکه کسانی که زرد میپوشند از زیبایی خود لذت میبرند

Did you know that those who dress in black, are those who want to be unnoticed and need your help and understanding?
و آیا میدانستید که کسانی که لباس مشکی به تن میکنند نمیخواهند مورد توجه قرار گیرند ولی به کمک و درک شما نیاز دارند 

Did you know that when you help someone, the help is returned in two folds?
آیا میدانستید که زمانی که به کسی کمک میکنید اثر آن دوبار به سوی شما بر میگردد 

Did you know that it's easier to say what you feel in writing than saying it to someone in the face? But did you know that it has more value when you say it to their face?
و آیا میدانستید که نوشتن احساسات بسیار آسانتر از رودرو بیان کردن آنهاست اما ارزش رودرو گفتن بسی بیشتر است

Did you know that if you ask for something in faith, your wishes are granted?
آیا میدانستید که اگر چیزی رابا ایمان از خداوند بخواهید به شما عطا خواهد شد

Did you know that you can make your dreams come true, like falling in love, becoming rich, staying healthy, if you ask for it by faith, and if you really knew, you'd be surprised by what you could do.
آیا میدانستید که شما میتوانید به رویاهایتان جامه عمل بپوشانید رویاهایی مانند عشق ثروت سلامت اگر آنها رابا اعتقاد بخواهید و اگر واقعا این موضوع را میدانستید از آنچه قادر به انجامش بودید متعجب میشدید 

But don't believe everything I tell you, until you try it for yourself, if you know someone that is in need of something that I mentioned, and you know that you can help, you'll see that it will be returned in two-fold.
اما به آنچه من به شما میگویم ایمان نیاورید تا زمانیکه خودتان آنها را امتحان کنید اگر شما بدانید که کسی نیاز به چیزی دارد که من گفتم و بدانید که میتوانید به او کمک کنید متوجه خواهید شد که آن چیز دوبار به سوی شما باز خواهد گشت
 

 پسرکی از مادرش پرسید : مادر چرا گریه می کنی؟

مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمی دانم عزیزم ، نمی دانم

پسرک نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان همیشه گریه می کند؟ او چه می خواهد؟

پدرش تنها دلیلی که به ذهنش می رسید ، این بود : همه ی زنها گریه می کنند ، بی هیچ دلیلی

پسرک متعجب شد ولی هنوز از اینکه زنها خیلی راحت به گریه می افتند، متعجب بود

یکبار در خواب دید که دارد با خدا صحبت می کند ، از خدا پرسید: خدایا چرا زنها این همه گریه می کنند؟

خدا جواب داد : من زن را به شکل ویژه ای آفریده ام . به شانه های او قدرتی داده ام تا بتواند سنگینی زمین را تحمل کند

به بدنش قدرتی داده ام تا بتواند درد زایمان را تحمل کند ، به دستانش قدرتی داده ام که

حتی اگر تمام کسانش دست از کار بکشند ، او به کار ادامه دهد

به او احساسی داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد ، حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند

به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهای او بگذرد و همواره در کنار او باشد و به او اشکی داده ام

تا هرهنگام که خواست ، فرو بریزد . این اشک را منحصرا برای او خلق کرده ام تا هرگاه نیاز داشت بتواند از آن استفاده کند

زیبایی یک زن در لباسش ، مو ها ، یا اندامش نیست . زیبایی زن را باید در چشمانش جست و جو کرد

زیرا تنها راه ورود به قلبش آْنجاست

                                  

عشق آن است که هر چه بیشتر ارزانی داری ، سرشارتر شود و هر گاه آنرا در مشت گیری آسانتر از کفت رود ... پروازش ده تا که پایدار بماند
[ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 ] [ 13:48 ] [ محمد حاجی محمدی ] [ ]


نقدی بر فیلم فریاد مورچگان (فیلم شناسی محسن مخملباف)

نقدی بر فیلم فریاد مورچگان محسن مخملباف: (فیلم شناسی محسن مخملباف)


1 - توبه نصوح-استعاذه(1362)
    -2 دو چشم بی سو(1362)
    -3 بایکوت(1364)
    -4 دستفروش(1365)
    -5 بایسیکل ران(1367)
    -6 عروسی خوبان(1367)
    -7 نوبت عاشقی(1369)
    -8 شبهای زاینده رود(1369)
    -9 ناصرالدین شاه آکتورسینما(1371)
    -10 هنر پیشه(1371)
    -11 سلام سینما (1373)
    12 -گبه(1374)
    -13 نون وگلدون(1374)
    -14 سکوت(1377)
    -15 سفر به قندهار(1379)
    -16 الفبای افغان(1380)
    -17...سکس وفلسفه(1383)
    -18 وآخرین اثراو(فریادمورچگان()1384)
    تهیه کنندگان :وایلدبانچ و خانه فیلم مخملباف
    85دقیقه -35میلیمتری
    خلاصه داستان :
    زن وشوهرجوانی هر یک به انگیزه ای به سرزمین هندوستان سفرمی کنند.
    زن برای ایمانی جدید واتصال به آینده ای روشن ومرد برای پایان دادن به تردیدهای خویش به همراه زن به سرزمین ادیان، هندوستان سفرمی کنند و...
    الف-ب-پ
    کسی چه می داند، شاید باید در انتظار بیش از اینها نیز برای محسن عزیزمان باشیم. اما اجازه دهید قبل از آنکه انگشت اتهام تک سو نگری و پیشداوری در نقد را به ما اشاره کنند حتی یک جمله هم درباره مخملباف نگویم اینکه چه بوده و چه شده است.یک راست برویم سر وقت اثر هرچند بررسی اثر و متن بدون لحاظ مولف چندان عاقلانه نباشد اما برای رعایت حال دل دوستان می گویم سلمنا اما اثر، خود داستانی دیگر است فرزندی تولد یافته بی وجود پدر.
    فیلم سینمایی مقروض و بدهکار فریاد مورچگان به سینمای مستند، تجربه ای نه چندان تکراری از خالقی معترض.
    حتی اگر از اعتراض سینمای مستند در سوء استفاده از آن صرف نظر نمایم لاجرم فیلم به لحاظ تعقیبات دراماتیک و سیر داستانی هم کم مایه می نماید گذشته از آنکه فیلمساز گاهی برای آنکه حتی خود، فیلمش را با مستند اشتباه نگیرد در میان تصویر شروع به خواندن نریشن می کند.
    بگذارید چشمانمان را بر استفاده از نمادهای بسیاری که در متن به کار رفته ببندیم.
    هر چند کدامین سینما گر آشنا به الف بای سینما نمی داند که نمادها وقتی از حد معمول فراتر رود نه تنها ارتباط مخاطب را با محتوی و معنای درام قطع می کند که حتی متن را نیز تبدیل به پنداره ای از ترشحات ذهنی فردی می کند.
    و کمترین تخریب آن جدا کردن رسالت سینما از نوع رسانه ای به مجموعه ای از نگاتیوهای شخصی کارگردان است.
    چون کودکی نقاش که فقط مادرش می داند چه کشیده است.
    در اولین سکانس فیلم زنی، نشسته در میان ریل قطار در حالی که روی چشمانش را با دستکشی پوشانده است همراه با شوهر یا دوست پسرش (هر چند دیگر برای مخملباف فرقی نمی کند) مرد چتر به دست و دست بر چشم، چون فیگورهای اسطوره ای ایستاده، وکودکانی که سایه های این اسطوره ها را سنگ چین.بلکه حک برزمین می کنند.
    قصد روایت فیلم را نداشتم اما به ذهنم رسید کهنه اندیشه و اشکال فلسفی فیلم را که امروز حتی از دستور مشق طلاب مبتدی حوزه های علمیه هم خارج شده است چقدر برای مخملباف جالب و گفتنی است که آنچنان اسطوره ای قهرمانانش را روایت می کند و حتی برای آشنایی مخاطب با اندیشه اش لوکیشن آرایی می کند که تو گویی شکسپیر دیگری متولد گشته و از بودن و نبودن دیگری سخن می گوید.
    اما فریاد مورچگان چه می گوید؟
    قهرمانی گمگشته و بی هویت، رها شده در سرزمین تردیدها و فراری از یقین ها، این بار در متنی سینمایی معترض اشکالی دیگر است.
    اشکالی شروع شده در سیاست و پایان یافته در خالقیت خدا چنان که از سکانس های ابتدایی فیلم هویداست.
    ریل خلقت عالم آغاز شده از نا کجا آباد و امتداد یافته در آنجا که نمی دانیم.
    و زوجی به عنوان نمایندهی بشریت منتظر، نه برای رسیدن فیزیکی به نقطه ای بلکه منتظر قطار سرنوشت خویش که از زبان بچه ها(سنبلهای پاکی و صداقت)مطلع می شوند هیچ وقت نخواهد آمد.
    حداقل از زمانی که بچه ها یعنی انسان تولد یافته هیچ قطاری از اینجا عبور نکرده است.
    اما انسان فریاد مورچگان فریاد کشان چه در حالت انتظار و چه در انتهای فیلم که فریادش حتی از صوت انسانی ارتقاء یافته و طبیعت را نیز با خود هم آوا نموده است. (اولین و آخرین پلان فیلم صدای شیپور و رعد و برق) و هزاران فریاد دیگر از نریشن های متن گرفته تا اعتراضهای مرد در قالبهای شراب و زنا و فحش و... همه و همه تو گویی اعتراضی بر ساختار سیاسی حکومتها که این بار ارتقا یافته به نوع حکومت خداوند است.
    مخملباف رسیدن و وصال دوخط ریل(یعنی زن ومرد)را به ساحل آرامش هستی و استقرار در نقطه وصل فیزیکی ومتافیزیکی و یافتن گمگشته خود را در ابتدایی ترین سکانس فیلم لحظه ای بعد از برداشتن دستان مرد از جلوی دیدگانش توهمی بیش نمی بیند، چنانکه بعد از کامل شدن فکوس چشمان مرد دو خط قطار کما فی السابق از یکدیگر فاصله می گیرند و این چنین نه دلیلی برای وصل انسان به آرامش می یابد و نه حتی می تواند دلیلی برای وصل مرد و زن و تولد کودکی زاییده از این وصل فیزیکی بیابد.
    اولین سکانس فریاد مورچگان تابلویی است ازتمام آنچه مخملباف می خواهد بیان کند. آنجا که زنی در پناه جنس مرد در میان ریل سرنوشت خویش نشسته است با چشمانی پوشیده شده از باورهای خویش وکودکانی در حال اسطوره سازی، در انتظار قطاری که از تولد انسان تا به حال نیامده است.گاه به گذشته می نگرد وگاه به آینده اما حتی در لانگ شات دوربین هم انسان از موضوع دوربین خارج نمی شود. هر چند قطار آرزوها هیچ گاه نمی آید و این تنها در توهم آنان است که بدان دل بسته اند.
    [ بچه ها: از وقتی ما به دنیا آمدیم قطاری از این جا نیامده
    مرد:پس این صدای چیست؟
    بچه ها:صدای باده که می وزه مردم فکر می کنند قطاراست.]
    اما تقابل افکار در فریاد مورچگان خود مسئله ای جدی و بحث برانگیز است. هر چند حقیرمعتقدم که مخملباف در روایت اندیشه های بنیادین راجع به خدا و فلسفه زندگی رایج در سرزمین هندوستان نیز امانت دار خوبی نبوده است لکن در عجبیم که آنچه خود داشت چرا ز بیگانه تمنا می کرد.
    اولین دیدگاه، دیدگاه خبرنگار هندی است که وقتی نگاه فیزیکی خودرا برای تعریف مرد کامل بیان می کند به تفسیر معجزه نیز می پردازد چنانکه معجزه را صرف الوجود وتحقق مادی هر چیزی می داند. وجود فیزیکی زن، زیبای او و حتی مشاجره آنان را در کشور ضد خشونت معجزه می داند وکمال را در تحقق یافتن کامل ارگانیک هر موجود می داند و البته چنین استدلالی از منظر کاراکتر مرد فیلم آن قدر بی اهمیت است که پاسخش را با چرت زدن های خود می دهد و نا گفته پیداست که با چنین مبنایی نه تنها گزارهای از نقص و شر وجود ندارد بلکه عالم را درتمامی گونه هایش کامل می یابد و البته معجزه ای از جانب خداوند شاید.
    در این فرهنگ لاجرم جایی برای عذاب و جهنم، عقوبت ومحاسبه نخواهد بود وانسان، بی تکلیف و رها شده از هر نقصی هرچه کند چنان کرده است که کمال در آن است.وحتی اینکه تمامی لکوموتیورانان هند وقتی بدان نقطه که سای بابا نشسته است قطار را متوقف کنند تا زندگی پیرمرد حفظ شود خودمی تواند به نوعی معجزه ای از نگاه این اعتقاد باشد. اما این گونه استدلال نه تنها درنگاه کاراکتر مرد پذیرفته شده نیست بلکه حتی او برای رهانیدن و آزادی پیرمرد دست به اقدام می زند.درتحلیل چنین عملی ازجانب کاراکتر مرد باید گفت انفعال در خصوص تحلیل عالم نه تنها در نگاه او پذیرفته شده نیست بلکه تولید نوعی زندان و رنج دیگری می کند. چنانکه در میان تصاویر مردمان فقیر در انتظار غذا می گوید: [این عدم خشونت خودش شده خشونت.]
    ونهایت آنکه دیدگاه گاندی و بلکه تمام اعتقادات عرفانی ومتافیزیکی و یا اعتقادات خاص هند را منسوخ شده و پایان یافته ارزیابی می کند آنچنان که در جهت مخالف مجسمه بودا می گوید:[ هند برای من آغاز نیست نقطه پایان است.]
    هرچند چنین قضاوت و دیدگاهی از جانب کاراکتر مرد قبل از مواجهه با مرد کامل و تفحص تمام در سرزمین ادیان چندان دو از انتظار نمی باشد چرا که او بعد از ملاقات مرد کامل خود تصریح می کندکه انسان یقین یافته تبدیل به موجودی انارشیست می شود و این چنین تکلیف خود را با قضاوت افکارعمومی مخاطبان در مورد خود مشخص می نماید. در چنین فضای پیشداورانه ای البته جوابی برای سوال اساسی خویش هرگز نخواهد یافت.
    مخملباف برای آنکه خود را از اتهام پیش داوریها رها سازد نقطه مقابل شک وتردید قهرمان مرد را به عنوان قهرمان زن تبلور داده است و زن در پاسخ مرد که جهان را بدبختی و بی عدالتی تفسیر می کند می گوید:
    [زن: مطمئن باش پاسخ خداوند به اینها سوسیالیسم الهی نیست. وقتی گرسنه ای یه لقمه نون خوشبختی است، وقتی تشنه ای یک قطره آب خوشبختی است، چرت زدن برای آدمی که خوابش میاد خوشبختی است تو برای آنکه خوشبخت بشی باید یه چیزی از دست بدی نه اینکه به دست بیاری خوشبختی یک خط نیست یک مشتی از لحظه هاست پولدارها خوشبخت نیستند چون به انتها رسیدن فقرا خوشبخت تراند چون اونها با چیزهای کوچیک کوچیک خوشبخت می شند.]
    اما دیدگاه و تفسیرعرفانی مبتنی بر قناعت شرقی زن نه تنها گره ای از مشکل فلسفی مرد نمی گشاید بلکه مشکل را جدی تر می کند چنانکه می گوید: [می گی خدا پولدارها رو دوست نداره اگه دوست نداره پس کی اونها رو خلق کرده پس یا خدا نیست و اگر هست عادل نیست.]
    قهرمان متحیر فیلم فریاد مورچگان نه با استدلال های مادی و زمینی خبرنگار هندی که برای معجزه تحلیلی کاملاعینی و objective ارائه می دهد ارضاء می گردد و نه نوع نگاه حداقلی و مبتنی بر عرفان شرقی زن و نه حتی از استدلال های عمیق و محکم فلسفی مرد کامل که با اعتقادات اسلامی نیز به نوعی تفاهم دارد، ارضاء می گردد.
    جریان شناسی و دسته بندی دیدگاه های فیلم :
    1. دیدگاه مکانیکی و ماتریالیستی خبرنگار هندی؛
    2. دیدگاه مؤمنانه و مبتنی بر عرفان شرقی کاراکتر زن؛
    3. دیدگاه فلسفی- عرفانی مرد کامل؛
    4. دیدگاه گروهی از مردم که زندگی را رنج و قائل به بازگشت چندین و چند باره انسان به دنیا بعد از مردن می دانند؛
    5. دیدگاه مرد آلمانی که برای ارضاء و قانع ساختن روح کنکاشگر خود به نوعی نماینده غرب مدرن البته از نوع حقیقت یاب آنها است؛
    [زن : آیا حقیقت رو پیدا کردی؟[ ]مرد آلمانی : زندگی ما گارانتی ندارد ولی حداقل اینه که دنبال دور باطل(پول و شهرت) نرفتی]
    6. دیدگاه کاراکتر مرد ؛
    1. دیدگاه مکانیکی و ماتریالیستی خبرنگار هندی:
    از این منظر آن طور که مخملباف روایت می کند، جهان نه در یک سیر تکاملی و درحال تغییر، بلکه هر موجودی هر گونه که هست در نوع خود کامل و معجزه خلقت است چنان که همه چیز معجزه است: لبخند، زیبایی زن، مشاجره و ... معجزه اند.
    مبدا و معاد در چنین دیدگاهی نه تنها مسئله نیست بلکه اساسا بدان پرداخته نمی شود.
    اعجاز، خارق العادگی، فراتر از معمول بودن و...هر آنچه در چنین معقوله های مطرح گردد در بستره این نگاه بیهوده و احمقانه قلمداد می گردد.
    جهان آنچنان است که هست و آنچنان که تو می پنداری ویا می خواهی که باشد و البته بدیهی است اگر قرار بود پیام فیلم این باشد ضرورت ساخت فیلم به کلی منتفی می گشت. پس آنچه مخملباف در تعقیب آن است و مسئله فیلم اوست، تنها چنین دیدگاهی نمی باشد.
    2. دیدگاه مؤمنانه و مبتنی بر عرفان شرقی کاراکتر زن:
    کاراکتر زن فیلم در تصریح های متفاوت و مستقیم اولاخود را مؤمن به خداوند دانسته و ثانیا در پی اتصال به مرکز آرامش و ایمانی قوی و تحولی درونی است.
    مساله زن نه مسئله مرد است و نه عدالت، که او در پی اتصال به آینده ای درخشان و تولد حقیقتی فراخ تر از آنچه در آن زیست می کند، است.
    شاید اشتباه نباشد اگر بگوییم گذشته مخملباف در ایمان زن تبلور داشته و نگاه عرفانی زن از جمله اعتقادات محسن مخملباف بوده است.
    در چنین نگاهی عشق بازی اگر در خدمت تولد و ایجاد یک موجود درآید و چنانکه از ابزاری بودن خارج گردد نه تنها اشکال است که تسکینی مذبوحانه و التیامی برای دردهای بشر و نشانه ای از ضعف اوست. خوشبختی در حرمان و وصل است و محرومیت البته ضرورت رسیدن به خوشبختی است.
    در این پندار دغدغه های اجتماعی و عدالت در هیبت و عظمت بعد فلسفی خلقت به اضمحلال می رسد و انسان قوس کرده در این دریای بی نهایت، پناهنده به زورق ایمان خویش به نجوا و گفتمان درونی با خدا خواهد رسید. آنچنان که مخملباف در پایان برای زن قایقی به اندازه اعتبار ایمانش لحاظ می کند.
    3. دیدگاه فلسفی- عرفانی مرد کامل :
    اما شاید ضعیف ترین برخورد مخملباف در طی جریانات فکری فیلم برخورد او با جریان فکری مرد کامل است.
    در تئوری مرد کامل اکراهی در ایمان و اعتقاد به خداوند وجود ندارد.
    [مرد کامل : اگر بگویی خدا هست، پس هست. و اگر بگویی نیست، نیست.]
    و هرکس در درون خود به نوعی خدای خویشتن را پرستش می کند. خود پرستی ، شرک و ایمان به خداوند ارزش است. در نگاه مرد کامل امانیست نه تنها جایگاهی ندارد، بلکه ریشه در خودخواهی های انسان دارد. تفسیر او از خداوند، تفسیری مبتنی بر پایگاه فلسفی مستحکمی است، چنانچه وجودی را نمی توان تصور کرد که از هیمنه و شکوه وجود خداوندی خارج باشد.
    مرد کامل انسانها را براساس استعداد و باورهای خود به هدایت دعوت می کند و در نگاه وحدت وجودی خویش البته یقین و باور از جمله ضروریات پیمودن دیدگاهش می شود. میزان استحکام ایمان و باور مرد کامل است که برای قهرمان مرد موضعی جز انفعال و رفتاری آنارشیستی واکنش دیگری به جای نمی گذارد. [کاراکتر مرد : مرتیکه اصلاناقص هم نبود، تو به عنوان مرد کامل ما رو ورداشتی آوردی اینجا] و تمام قضاوت کاراکتر مرد در یک سطر خلاصه می گردد.
    در نگاه مرد کامل ایمان به خداوند به همان راحتی به دست می آید که تو بگویی خدا هست و به همان آسانی که انکارش کنی از میان می رود. نه اجباری برای قبولش هست و نه جزایی برای انکارش.
    تو می توانی قبولش کنی و می توانی رهایش سازی. مواجهه کارکتر مرد با مرد کامل آنقدر ابلهانه و از موضع انفعال است که کارگردان ناگزیر می شود در دیالوگی ناخواسته وضعیت ایمانی کاراکتر مرد را فاش سازد.
    [کاراکتر مرد: من استعداد هیچ ایمانی را ندارم.]
    [مرد: من به دنبال اثبات هیچ چیزی نیستم... از آدم حقیقت یافته فراریم انسان حقیقت یافته فاشیست میشه من اصلاً نمی خواهم درباره خدا و پیغمبر فکر کنم.]
    کاراکتر مرد علی رغم آنچه مخاطب در ابتدا تصور می کند نه انسان در جستجوی حقیقت است که به دنبال یافتن مسیری برای پایان دادن به تردیدهای فلسفی خود می گردد، بلکه موجودی نیهیلیسم در پی اثبات تئوری انکار خود و تفسیر عالم بر اساس منطقی بیهوده و بی اساس است. این چنین به مصاف دیدگاه های مختلف فکری و تئوری سرزمین عرفان و ادیان می رود آنچنان که با تبر تحریف به تمرکز قوای سای بابا می زند که از آن جز جوک و فکاهی باقی نمی گذارد و برای جلب افکار عمومی چشم اعتراض بر بی عدالتی عالم بر می افروزد به مصاف مرد کامل می رود و گریزی جز پاک کردن صورت مسئله نمی یابد. به سرزمین مردمانی قائل به رجعت می رود و رنج آنان را به استمداد می طلبد در رنجشان سهیم می شود از گذشته و بازگشت آنان، اندوهشان را فقط بزرگ نمایی می کند و حاصل جمع، جهان را جایگاهی برای شکنجه انسان می یابد.
    و البته نا جوانمردانه به مستند نیز خیانت می کند، ای کاش ژست مستند انگارانه فیلم فریاد مورچگان آنقدر جدی نبود لکن وضعیت روائی مخملباف در فیلم آنچنان است که مخاطب را به قبول نگاتیوهایش به عنوان ژانری مستند سوق می دهد. و از این انسانی ترین و واقعی ترین نوع سینما چنان مذبوحانه سوء استفاده می کند که میل مردمان قائل به رجعت انسان بعد از مرگ را به میل خلاصی از زندان زندگی تفسیر می کند . و البته بر مبتدی ترین پژوهندگان دین واضح است که تمامی ادیان و فرقه های فکری برای مریدان خویش عالمی فراتر و برتر از آنچه در آن زیست می کنند نوید می دهد .
    اگرچه در بعضی از تفکرهای غیر آسمانی عالم مظهر اندوه و بی عدالتی است لکن آنها نیز حتی برای پیروان خویش نوید سفر به سرزمین رهائی را به ارمغان می آورند.
    اما آنچه در فیلم روایت می شود فلاکت مردمانی است که در دور باطل زندگی خویش گریزی برای تعالی ندارند، نه تنها دریچه ای به سوی آرامش برای آنان باز نیست بلکه در این تنگ نای بی عدالتی و فقر محکوم بر زیستن هستند.
    [پیرزن: می خوام در بنارس بمیرم که از این دنیا رها بشم.]
    راوی: می دانی این مردم معتقدند که همه آدم ها دوباره به دنیا میآن، این یک دور خسته کننده زندگیه و اونا خسته اند از این دور جبری رنج آور و اگر در شهر مقدس بمیرند دیگر مجبور نیستند دوباره و دوباره به دنیا بیان دوباره به دنیا آمدن ها و همه رنج ها متوقف می شود.
    هرچند پایان رنج ها در نگاه تئوریکی این مردمان البته جای مسرت و شعف باقی خواهد گذاشت اما چندی نمی گذرد که راوی مخملباف تئوری قلب شده و تحریف شده خویش را از دهان مرد آلمانی واگویه می کند.
    [مرد آلمانی: اگر این آخرین چیز بود خیلی خوب بود چون همه رنج ها تموم می شد. اما مردن و دوباره زنده شدن اجباریه و رنج وحشتناکیه و ثروت و فقر حتی بعد از مرگ انسانها نیز قابل رویت است. اما این پایان قصه نیست تو دوباره باز خواهی گشت با تمام رنجهایی که کشیده ای و این تولد و مرگ یک دور جبری باطل و وحشتناکی است برای این مردم، و می خواهند از آ ن بیرون بیایند ولی نمی توانند.]
    شهر مقدس آخرین منزلگاه کاراکتر مرد فیلم است، و آخرین نتیجه ای که از خلقت آدم و جهان هستی می گیرد، بارش نکبت و طنز احمقانه ای بیش نیست.
    در نگاه مخملباف انسان محصور بودن و مجبور به رنج است و گریزی برای او نیست. در نهایت همسرش و پیرزن هر کدام به میزان ایمان و باور خود به هر متعلّقی، معلَّق و رهاشده در میان دریای متزلزل و بی ثبات پندارهای خود باقی می مانند و مردان سفیدپوش ایستاده در ساحل، نفیر اعتراض بر لب، فریاد زنان به شکایت خلقت و خلق خداوند می روند. آنچه در واپسین لحظات پایانی فیلم باقی می ماند تنها فریاد اعتراض و پرخاش انسان از بیچارگی و جبر به زیستن است. ایمان و باور چه از نوع کاراکتر زن فیلم و چه از دیدگاه پیرزن، جز مرکبی کوچک و معلق در میان دریای متلاطم بی ثباتی، چیز دیگری نمی باشد.
    سفیدپوشان پایان فیلم چه لیدرهای مذهبی و توجیه گران خلقت باشند و یا معترضان شکاک از نوع کاراکتر مرد علی ای حال آنچه ختم کلام می کند صدای شیپور اعتراض و ناله وار آدمی است.
    اما آنچه مخاطب را گمراه خواهد کرد و تصور یک فیلم سنگین فلسفی را برایش ایجاد می کند نه پیچیدگی و عمق دیدگاه کارگردان است بلکه بلاتکلیفی و حتی ندانستن پایگاه فکری منظمی از جانب کارگردان است. قهرمان مرد فیلم زمانی از عدالت اجتماعی فقر و ثروت، بودن یا نبودن، وجود خدا یا عدم او، و زمانی از فوران آزادی و عشق و بندگی می گوید.
    [قهرمان مرد: در خلاء آن قدر می خواستم اسیرت بشم، بسمه آزادی. نمی تونم دیگه ]
    زمانی خدای خود را به خلقتی ننگین و احمقانه متهم می کند و زمانی برای خلق زن و شراب او را تحسین می کند. زمانی از خطرهای ایمان و باور سخن می گوید. [مرد: انسان که ایمان بیاره آنارشیست می شه من از ایمان متنفرم.]
    و زمانی خود به زن و شراب ایمان می آورد و حتی او را تقدیس می کند.
    [مرد: چه خوشگلی - چه خوب شد که زنی من اگر می دونستم تو این هستی که همیشه به تو ایمان داشتم، اصلاً تقصیر تو بود که تو کله من به جای شراب عقل گذاشتی - موقعی که تو نیستی... گاو هم ادعای خدایی می کند.]
    و زمانی هم تئوری سیاسی عدم خشونت و استراتژی گاندی را به تمسخر می گیرد.
    زمانی از نبودن عدالت در جهان توسط خدا اعتراض می کند و زمانی خود امکان فلسفی عدالت را برای هستی منتفی می بیند.
    [زن: من قاتلم چون که راه می رم، خدایا مورچه ها رو ببر کنار چون که باید راه برم. یک مورچه ات مرد دو مورچه سه، چهار، پنج خدایا فریاد شونو می شنوی مرگ مورچه ها متاثرت نمی کند.] و البته هر از گاهی نیز چون آگهی بازرگانی میان سریالهای تلویزیونی به تقدیس اسطوره ای ساخته خود و ماندگار برای بشریت می پردازد و کاراکتر زن را گل اندود می کند که مثلاگفته باشد ما اسطوره از واقعیت می سازیم و نه از خیال. و البته ذهن ناقص و قاصر بنده نفهمید که فی الحال سلمنا این چه مشکلی را برطرف می کند؟!!
    تولد اسطوره ها از عالم واقع در واقعی ترین نوع خود متاثر از خیال سازنده و فرهنگ عمومی جامعه است چرا که اسطوره های واقعی ارزش تندیس شدن نداشته است و آنچه انگیزه ساختن چنین اسطوره ها و تندیس هایی برای مردمان بوده است افزودن خیال و آمال مردمان در آنها بوده است .
    به هر حال هرچه که بود از دیدگاه حقیر این فیلم مجموعه جکهای فلسفی سینمایی بود که آقای مخملباف آن را کشیده بودند و تنها کاری که از مخاطب بر می آید خندیدن به سکانس های فکاهی ایشان است چنانچه در صحنه ای با بک گراند توربینهای تبدیل انرژی باد به الکتریسته. کاراکتر مرد در حالی که به دیدن مرد کامل می رود می گوید: [اگر وایسی قربانی زندگی مورچه ها می شی. اگر بری با هر قدمت یک مورچه را می کشی، چه فرقی می کند کشتن گوسفند و خوردن گوشت با کشتن مورچه.] و البته شاید مخملباف با بک راند این صحنه می خواهد بگوید یک وقت تصور نکنید این تبدیل انرژی باد به الکتریسته، کشتن و زنده شدن، نوعی کمال برای عالم است بلکه این جبر و نقص عالم است. این که ماده از حالتی به حالت دیگر تبدیل می شود و سکون و انفعال بر عالم حکومت نمی کند! نه تنها تکامل و کمال نیست که نقص ایراد بر خلقت عالم است؟!!
    و البته جانب عدالت رعایت شود زمانی از این دریچه فکری که تنفس فیزیکی نشانه حیات آدمی باشد و عدم تنفس نشانه مرگ و نابودی نگاه شود و وقتی قرار باشد همه یک شکل از یک نوع، یک جور لباس، یک جور غذا، یک جور مسکن، بی هیچ تفاوتی(چون کوچکترین تفاوت بی عدالتی است) ، تمام تفاوت ها و تنوع عالم به نوعی نقص تفسیر می شود و با این منظر و تفکر پایه کارگردان حق دارد که دنیا را غیر از این حالت احمقانه ببیند. باید هم از پدر شدن بهراسد، چرا که در دنیایی که حتی داشتن پول و زیستن و تولد و مرگ و بیماری میتواند دلیل بر بی عدالتی خداوند شود چه خوب بود محسن عزیز زودتر از اینها به فکر جلوگیری از تولد کودکانش می افتاد. به هر تقدیر آنچه باعث شد برای فیلم پر از اشکالات فنی فریاد مورچگان که بیشتر به یک مقاله اعتراضی شباهت داشت تا یک فیلم داستانی و یا حتی مستند مطلب بنویسم و دقت خواننده عزیز را مصروف سازم، گذشته مخملباف است که او همچنان وامدار ارزش ایمان قبلی خویش است. فریاد مورچگان فریاد مخملباف های زمان است که از منظر مورچه ای خود به تماشای عالم نشسته اند و فریاد انسان امروزی که اگر فریادی شاید و یا باید لاجرم فریادی رساتر، محکمتر، عاشقانه تر و علمی تر است چرا که فریاد فریاد انسان است نه مورچگانی به هیبت انسانی.

[ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 ] [ 13:46 ] [ محمد حاجی محمدی ] [ ]


پرویز پرستویی

پرویز پرستویی (زادهٔ ۱۳۳۴ در همدان). بازیگر ایرانی.

وی از هنرپیشه‌های مطرح معاصر سینمای ایران است که جوایز بسیاری را در جشنواره‌ها به خود اختصاص داده است.

مدارک تحصیلی او دیپلم طبیعی و لیسانس هنری از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است. او در سال ۱۳۴۸ در مراکز فرهنگی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آغاز به کار کرد. اولین نمایشی که وی در سال ۱۳۵۳ در آن حضور داشته است، «دکه» نام دارد.

او تا کنون در فیلمهای بید مجنون  - خاک سرخ  - مارمولک - به نام پدر  - دیوانه‌ای از قفس پرید - مرد عوضی  -  لیلی با من است  - آژانس شیشه‌ای - آب و آتش - مومیایی ۳  - آدم برفی - شوخی - کافه ترانزیت  - موج مرده  - دوئل - روبان قرمز


http://www.parsaspace.com/sabzgraphic/arviz.jpg


 

پرویز پرستویی - کانون نظرسنجی پاسارگاد

[ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 ] [ 13:42 ] [ محمد حاجی محمدی ] [ ]


لیلا حاتمی

لیلا حاتمی (زاده مهر ۱۳۵۱ در تهران) بازیگر سینما و تلویزیون ایران است. او تاکنون موفق به کسب دو جایزه سیمرغ بلورین در رشته‌های بهترین بازیگر نقش اول زن (۱۳۸۷) و بهترین بازیگر نقش دوم زن (۱۳۷۵) در جشنواره فیلم فجر شده است.

http://nanjoon2.persiangig.com/image/bazigaran5/hatami/119669893254.jpg


زندگی


در مهر ١٣٥١ به دنیا آمد. پدرش علی حاتمی (کارگردان سرشناس سینمای ایران) و مادرش زری خوشکام (هنرپیشه سینما) بود.

در رشته‌ی ریاضی فیزیک در تهران دیپلم گرفت. برای ادامه‌ی تحصیل به لوزان سوئیس رفت. در دانشگاه پلی تکنیک در رشته‌ی برق شروع به تحصیل کرد. تحصیل در این رشته را پس از دو سال نیمه کاره رها کرد و به دانشگاه لوزان، سوئیس رفت و آن‌جا ادبیات فرانسه خواند. در ۱۳۷۵ به ایران بازگشت و چند سال بعد با علی مصفا ازدواج کرد.از آن پس در تهران زندگی می‌کند.


زندگی حرفه ای


اولین حضورش در سینما در نقش کودکی کمال‌الملک (در فیلم "کمال الملک" به کارگردانی پدرش علی حاتمی) بود. در سال ۱۳۷۰ در فیلم دلشدگان که آن هم ساخته‌ی پدرش علی حاتمی بود ایفای نقش کرد و پس از آن در ۱۳۷۵ برای اولین بار در یک کار سینمایی در فیلمی که کارگردان‌اش پدرش نبود ( فیلم لیلا از داریوش مهرجویی) نقش یک زن نازا را ایفا کرد و برای آن دیپلم افتخار جشنواره فیلم فجر را گرفت. فیلم موفق دیگر او آب و آتش بود که در آن نقش یک زن روسپی (مریم) را به خوبی اجرا کرد. بازی آتیلا پسیانی زوج و پسر عموی مریم از نکات درخشان دیگر فیلم بود.

او در بیشتر فیلم هایش نقش زنی از طبقات بالای اقتصادی یا فرهنگی جامعه، با روحیه خونسرد و شخصیت مستقل و محکم را بازی کرده است.


http://www.sharemation.com/javad1121359/Iran/%D9%84%D9%8A%D9%84%D8%A7%20%D8%AD%D8%A7%D8%AA%D9%85%D9%8A.jpg

جوایز


http://www.cinetmag.com/Gallery/Axha/Mosaffa_Hatami_Ershadi_01_749935.jpg

فیلم‌شناسی


سینمایی

http://media.farsnews.com/Media/8611/ImageReports/8611140710/19_8611140710_L600.jpg

. مجموعه تلویزیونی

[ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 ] [ 13:39 ] [ محمد حاجی محمدی ] [ ]


فیلمشناسی - روسیاه

فیلمشناسی - روسیاه 

 
نام فیلم : روسیاه
کارگردان و تدوینگر: اسماعیل پورسعید فیلمنامه نویسها : احمد نجیب زاده ، اسماعیل پورسعید
خلاصه داستان :
مهدی بلنده (یدالله شیراندامی) با قول ازدواج از نیره (ملوسک) هتک حثیت میکند. نیره بارها به خانه ی مهدی مراجعه میکند و برای مادر (مهری ودادیان) و خواهرش فاطی (نوش آفرین) پیغام میگذارد، و وقتی نتیجه ای نمیگیرد تهدید به شکایت میکند. مهدی و خانواده اش ساکن یزد هستند و هوشنگ بدنام (مهران صدری) به کمک یکی از دوستان مهدی بلنده (احمد معینی) نیره را به خانه ی عمومی در تهران میکشاند. از طرف دیگر اکبر یزدی (منوچهر وثوق) به فاطی علاقه مند میشود و قصد ازدواج با او را دارد؛ اما مهدی به رابطه او و خواهرش شک کرده و قصد جان فاطی را میکند.اکبر یزدی راننده کامیون است و فاطی از ترس جان خود و در پی اکبر ازخانه میگریزد و در مسیر هوشنگ بدنام قرار می گیرد، که او را به خانه ی عمومی در تهران میبرد و سرپرستی از او را به نیره میسپارد. ماشاالله (عزت الله رمضانی فر) برادر اکبر یزدی که از جریان فرار فاطی مطلع است ، برادرش را از ماجرا با خبر میکند. نیره در لحظه تسلیم فاطی به یک مشتری در مقابل شیون و التماسهای فاطی تاب نمی آورد و باعث فرار او می شود، ومهدی که گمان میکند نیره به قصد انتقام جویی در فرار فاطی و کشیده شدن او به محله بدنام نقش داشته به او با چاقو ضربه ای وارد میکند.مهدی پس از اطلاع از فداکاری نیره قصد جبران خطای گذشته و وصلت با وی را میکند در حالیکه معلوم نیست نیره بدلیل جراحت ناشی از ضربه چاقو زنده میماند یا نه.

[nv1.jpg]

اشاره به چند نکته:
* اسماعیل پورسعید متولد 1305 در تهران و متوفی در سال 1363 در همین شهر است.
او فارغ التحصیل رشته ادبیات فارسی از دانشگاه تهران بوده ، درمطبوعات و نمایشهای رادیویی نویسندگی میکرد.


شروع فعالیتش در سینما با نوشتن فیلمنامه فیلم صفرعلی به کارگردانی سعید نیوندی در سال 1339 آغاز شد.


او از زمره فیلمنامه نویسان ، کارگردانان و تدوینگران فعال سینمای تجاری در دهه های 40و 50 خورشیدی بوده و تا زمان انقلاب 57 ، 24 فیلم را کارگردانی کرد .


* فیلم روسیاه در 19 دی ماه 1352 (9 ژانویه 1974) در سینماهای آسیا ، رکس ، شهوند ، لیدو ، نپتون ، ژاله ، توسکا ، پاسارگاد ، المپیا ، شرق ، فیروزه و ادئون بنمایش در آمد.


* نوش آفرین در دو فیلم از پورسعید ایفای نقش کرده است.


* پایان نا معلوم فیلم در سینمای تجاری آنزمان رایج نبوده است . پایانی که بیننده میتواند به سلیقه خود برای فیلم روسیاه متصور شود از نکات جالب این فیلم است
[ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 ] [ 13:35 ] [ محمد حاجی محمدی ] [ ]


از خدا بخواه

خدایا!

   در آستانه ی کار خطیری قرار دارم
   با این که تلاش کرده ام
   اما قلبم آکنده از بیم است.
   نگرانی،باختن نیمی از نبرد است،
   تشویش،نیروی ذهن را می سوزاند
  و این گونه نمی توان مفید بود.
  خدایا
  یاری ام ده تا مشوش نباشم
  و نجوا کنم:
  ((زورق من کوچک است
  خدایا،به تو توکل می کنم
   و همه چیز خوب پیش می رود.
   خدایا،به تو اعتماد می کنم
   و همه چیز خوب پیش خواهد رفت.)
                                        

رازدار و خموش و مکارند

آه من هم زنم،زنی که دلش

در هوای تو می زند پرو بال

[ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 ] [ 13:30 ] [ محمد حاجی محمدی ] [ ]


از خدا بخواه


[ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 ] [ 13:30 ] [ محمد حاجی محمدی ] [ ]


زندگی تفسیر چیست

زندگی تفسیر سه کلمه است : خندیدن .... بخشیدن .... و فراموش کردن .... پس.... بخند .... ببخش .... و فراموش کن

 

هرگز برای عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند

کاش می شد چشم ها را با زیبا ترین قطرات باران شست تا خزان را زیبا تر دید

 

فاصله تابش خود را بر دیگران تنظیم کن خداوند خورشید را در جایی نهاد که گرم کند ولی نسوزاند..

 

ساده بودم که تو را ساده تجسم کردم.. بعد لبخند تو با گریه تبسم کردم... آشنا با همه پنجره های شهرم چون توراپشت همین پنجره ها گم کردم......

 

شتاب مکن که ابر بر خانه ات ببارد و عشق در تکه ای نان گم شود..هرگز نتوان آدمی را به خانه آورد آدمی در سقوط کلمات سقوط می کند و آن هنگام که از زمین برخیزد کلمات نارس را به عابران تعارف می کند..آدمی راتوانایی عشق نیست در عشق می شکند و می میرد و فاصله بین دو زندگی برایش همیشه گنگ...

یک نفس یاد خدا، یک سبد خاطر آسوده و شاد، یک بغل شبنم آرامش صبح، یک هزار آینه از جنس دعا، همه تقدیم شما. ........

 

زندگی مثل کلاس ریاضی است... که باید در آن شادیهارا جمع کرد کینه هارا تفریق نمود محبتها را ضرب و لطف و مهربانی را تقسیم کرد

 

زندگی مبهم است نقطه تاریکی و روشنی اش مرزی نیست چشمهایت را بگشا تا مرز ها را ببینی نقطه ها روشن و تاریک را خوب درک کن نه احساسی که شالوده وهم ها می شوند و چشم ها را می بندند بهار تنها با نوازش نسیم بهار نمی شود بهار روزها را ی شناسد نفس نمی کشد زیر اگر نفس می کشید می مرد و زنده نمی شد ..............

 

این کلبه با وجود آنکه دیگر عصر سنگ و آهن سالهاست آغاز شده،روزگار سیمانی و درخشندگی شیشه ای مدتها فرا روی انسان قرار گرفته، جانی دارد از جنس روح من، محبتم به تو و علاقه به بودن در کنارت. آنگونه بگویم که اگر بداند روزی ماوای نخواهد بود، چه بسا در ساعتی و یا کمتر دیوارهایش فرو بریزد.وآتش عشقخاموش شودـ

 

با قلاب ثروت هرگز نمیتوان ماهی عشق را صید کرد!!!

 

فریادیست در نگاهم از دوست داشتن... جاده ایست در نگاهم از دوست داشتن... اما، نه سکوتم را خواندی، نه نگاهم را ای کاش در آسمان سکوتم تکه ابری بود و برای همه ی دلتنگی هایم می بارید!!! ...

 

فاصله عشق های معمولی را از بین می برد و عشق های بزرگ و جاودانی را شدت می بخشد، مانند باد که شمع را خاموش و اتش را شعله ور می سازد ...........

 

گر کسی را دوست داری ، عمیق دوستش بدار و آنقدر برایش گریه کن و آنقدر برایش سادگی کن ... تا عشق پاک و آسمانی ات را از یاد نبرد!!! ....

آسمان ، یاس ، سحر ، ماه ، نسیم ، روح در جسم جهان ریخته اند، شور و شوق تو برانگیخته اند، تو هم ای مرغک تنها، بسرای ! همه درهای رهایی بسته ست ، تا گشایی به نسیم سخنی ، پنجره ای را، بسرای ! بسرای .....

از دل افروزترین روزِ جهان،خاطره ای با من هست،به شما ارزانی:سحری بود و هنوز،گوهرِ ماه به گیسوی شب آویخته بود.گل یاس،عشق در جان هوا ریخته بود.من به دیدار سحر می رفتم نفسم با نفس یاس درآمیخته بود.می گشودم پر و می رفتم و می گفتم:"های! بسرای ای دل شیدا، بسرای این دل افروزترین روز جهان را بنگر تو دلاویزترین شعر جهان را بسرای.....

[ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 ] [ 13:27 ] [ محمد حاجی محمدی ] [ ]


راز بزرگ

  راز بزرگ  

رمز زندگی کردن این است که در بی امنیتی زندگی کنید.و البته در اینگونه زندگی کردن تامین وجود ندارد.یک قطعه سنگ همواره امن است و یک گل همیشه در معرض خطر ولی سنگ مرده است و گل سرشار است از زندگی! اگر طوفانی برخیزد گل می افتد و سنگ در جایش باقی می ماند.ممکن است بچه بازیگوشی گل را از شاخه اش جدا کند.ولی سنگ همیشه در جایش باقی است.در هر غروب خورشید،گل می پژمرد، ولی سنگ هم چنان بدون تغییر در جایش باقی خواهد ماند آیا شما ترجیح می دهید یک سنگ باشید،به صرف اینکه از خطرات این چنینی ایمن است؟این وضعیتی است که شما برگزیده اید. مثل سنگها شده اید.گل همواره در معرض خطر است . عشق یک گل است.و در این جهان گلی بزرگتر ،گلی مهم تر از عشق وجود ندارد،و هیچ چیز دیگری بیش تر از عشق در معرض خطر نیست

. .......
[ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 ] [ 13:24 ] [ محمد حاجی محمدی ] [ ]


سیاهه سیاه..

این درد مشترک..هرگز جدا جدا..درمان نمیشود..  

 

زندگی به مرگ گفت : چرا آمدن تو رفتن من است ؟ چرا خنده ی تو گریه ی من است ؟

مرگ حرفی نزد!!!

زندگی دوباره گفت : من با آمدنم خنده می آورم و تو گریه من با بودنم زندگی می بخشم و تو نیستی

مرگ ساکت بود

.... ..

زندگی گفت : رابطه ی من و تو چه احمقانه است !!! زنده کجا ، گور کجا ؟ دخمه کجا ، نور کجا ؟ غصه کجا ، سور کجا ؟

اما مرگ تنها گوش می داد

....

زندگی فریاد زد : دیوانه ، لااقل بگو چرا محکوم به مرگم ؟؟؟

و مرگ آرام گفت : تا بفهمی که تو و دیوانگی و عشق و حسرت چه بیهوده اید

تا نهان سازم از تو بار دگر

راز این خاطر پریشان را

نرم و سنگین حجاب مژگان را

دل گرفتار خواهشی جانسوز

از خدا راه چاره می جویم

پارساوار در برابر تو

سخن از زهد و توبه می گویم

آه... هرگز گمان بر که دلم

با زبانم رفیق و همراهست

هر چه گفتم دروغ بود،

دروغ کی ترا گفتم آنچه دلخواهست

تو برایم ترانه می خوانی

سخنت جذبه ای نهان دارد

گوئیا خوابم و ترانه ی تو

از جهانی دگر نشان دارد

شاید اینرا شنیده ای که زنان

می کشم بر نگاه ناز آلود

در دل «آری»و«نه» به لب دارند

ضعف خود را عیان نمی سازند

دوستت دارم ای خیال لطیف

دوستت دارم ای امید محال

یلدا.....فروغ فرخزاد 

[ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 ] [ 13:9 ] [ محمد حاجی محمدی ] [ ]


فیلمشناسی - آب توبه

آب توبه (1353)
کارگردان:محمد رضا فاضلی نویسنده:فریدون گله

خلاصه داستان :

اهالی محله در یزد از سوی قاسم باج خور(احمد معینی) مورد آزار و اذیت قرار میگیرند، تا این که حبیب(محمد رضا فاضلی) و طاهر (یدالله شیر اندامی) ، قاسم را وادار میکنند تا رویه اش را تغییر دهد. یک شب حبیب در محله ای بدنام با شیرین(شهناز تهرانی)، که دوست قاسم است، آشنا میشود و به او پیشنهاد میکند که اگر توبه کند او را به عقد خود درآورد. حبیب شیرین را برای توبه به مشهد میبرد و خواهرش مریم را به طاهر میسپارد. قاسم، که کینه طاهر را به دل دارد پنهانی و در تاریکی به مریم تجاوز میکند. نانوای محل (منصور سپهرنیا) که شاهد اتفاقی ماجرا است، سکوت میکند و طاهر برای حفظ حیثیت خود و دوستش مریم را به عقد خود در می آورد. نوچه های قاسم شایع میکنند که طاهر پس از اغفال مریم او را به عقد خود در آورده است. آنها برای آنکه زبان نانوا را بسته نگه دارند او را در اتاقکی حبس میکنند. حبیب به قصد انتقام به یزد باز میگردد؛ اما معتمدان محل برای جلوگیری از خونریزی او و طاهر را وامیدارند که در گود زورخانه رو در روی هم قرار بگیرند. قبل از ‎ آغاز مبارزه نانوا با پیکری مجروح میگریزد و با کمک شیرین خود را به زورخانه میرساند و حقیقت را برملا میکند. حبیب و طاهر به تعقیب قاسم میروند و سرانجام او را به مأموران پلیس میسپارند.



اشاره به چند نکته:



*این فیلم درتاریخ 27 آذر 1353 در سینماهای مولن روژ ، آسیا ، شهوند ، لیدو ، نپتون ، ژاله ، توسکا ، چرخ و فلک ، المپیا ، پاسارگاد و شرق بنمایش درآمد.


 


*آب توبه دومین فیلمی است که نوش آفرین پس از فیلم ماشین مشتی ممدلی ، با رضا فاضلی همکاری کرده که در نقش دوم زن ظاهر گشته است . شهناز تهرانی در این فیلم نقش اول زن را ایفا کرده است.در پست مربوط به فیلم ماشین مشتی ممدلی به معرفی رضا فاضلی پرداخته شده است.



*گویا بنا بوده که در ابتدا ملوسک در این فیلم بازی کند چرا که مجله ستاره سینما در تاریخ 4 خرداد 1353 علاوه بر گزارش شروع ساخت فیلم از بازی ملوسک در فیلم خبر داده است.
[ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 ] [ 13:7 ] [ محمد حاجی محمدی ] [ ]


کاش بودی

کاش بودی 

کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه فردا نبود


کاش بودی تا نگاه خسته ام بی خبر از موج و دریا نبود


کاش بودی تا دو دست عاشقم غافل از لمس گل مینا نبود


کاش بودی تا زمستان دلم این چنین پر سوزپر سرما نبود


کاش بودی تا فقط باور کنی بعدتو این زندگی زیبا نبود  

نرو  

 

 
نرو
صبر کن عاطفه دلگیر شود بعد برو یا کمی از تو دلم سیر شود بعد برو
صبر کن طفلک نوخواسته ی عاشقی ام زندگانی کند و پیر شود بعد برو
تازه از راه رسیدی به سفر فکر نکن باش تا وقت سحر دیر شود بعد برو
تازه عاشق شده ام من به دلم رحمی کن باش تا عشق زمین گیر شود بعد برو

 

اگر کسی را دوست داشته باشی ، نمی تونی توی چشم های اون زل بزنی... نمی تونی دوریش را تحمل کنی... نمی تونی بهش بگی که چقدر دوستش داری... نمی تونی بهش بگی چقدر بهش نیاز داری ... واسه همینه که عاشق ها دیوونه میشن

 

                                                     بخدا اشکی نمونده...

                دلم انگاری غروبه....

                               همه زندگیم خزونه....

                                      دله دیونه منو کسی نمی تونه ببینه که شده در به درو...

                                      دله دیونه منو کسی نمی تونه ببینه زده به سیم اخرو....

                    از تو گذشتم چون نمی تونم ببینم اشک تو...

                    از تو گذشتم چون نمی تونم بمونم پیشه تو....

                    از تو گذشتم چون نمی خواستم باشم مدیون تو...

                    از تو گذشتم چون نمی تونم بمونم پای تو...

 

آدم وقتی که میمیره آزاد میشه آزاد آزاد
دیگه نه از عشق خبری هست نه از غم , نه از پول و نه از ...

دیگه حتی مریض هم نمیشه که کسی نیاد عیادتش
دیگه غصه نداری که بری یه گوشه زانوی غم بغل کنی

دیگه عاشق کسی نمیشی که عاشقت نباشه
دیگه به کسی راست نمیگی که بهت دروغ بگه یا دروغ بگی که راست بشنوی

دیگه دلت هم واسه کسی تنگ نمیشه

[ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 ] [ 13:3 ] [ محمد حاجی محمدی ] [ ]


چگونه می توان کارگردانی کرد؟

چگونه می توان کارگردانی کرد؟

"با وجود پیچیدگی دوربین فیلمبرداری به عنوان یک وسیله فنی و دانش تخصصی لازم برای به کارگیری آن ، فیلمساز فقط باید آن را یک مکانیسم ثبت به حساب آورد . درست مانند قلم یا ماشین تحریر برای نویسنده. برای کنترل دوربین فیلمبرداری فقط یک گروه متخصص لازم است. آنچه برای فیلمساز اهمیت دارد ، همانا توانایی کنترل مفاهیم است."

آنچه در بالا خواندید مخرب ترین بخش است از کتاب "چگونه کارگردانی کنیم" نوشته : دانیل آریخن – ترجمه : عباس اکبری – فصل دوم – اهمیت تدوین موازی

حالا بیایید فرض کنیم سناریست شما در برگه شماره یک سناریو ، روی خط راهنما و در آخرین بخش اندازه نمای و زاویه دوربین نسبت به خط افق را چنین نوشته :

1-روز-خارجی-خیابان-دوچرخه سوار پیر-FS-MS-PAN - LS

خیابانی خلوت درLS...دوچرخه سوار پیری را می بینیم که از دور به ما هن هن کنان نزدیک می شود. زمانی که در FS کادر ما قرار می گیرد با او PAN می کنیم. دوچرخه سوار پیر در MS از کادر خارج می شود.

1-خب برای کارگردانی این پلان می توان از یک لنز زوم استفاده کرد. مثلا ابتدا دوچرخه سوار را درLS  با لنز 24 ببینیم . سپس به محض اینکه دو چرخه سوار به FS کادر رسید فیلمبردار در حال پن با او زوم کند ( مثلا تا 50 ) تا  در نهایت بتوانیم شخصیت را هنگامی که دارد از کادر خارج می شود درMS   ببینیم.

2-می توان از یک لنز فیکس مثلا35  استفاده کرد . در اینصورت این  بازیگر است که  در کادر با لنز 35 به ما نزدیک می شود. دوربین با او پن می کند و در نهایت باز هم شخصیت در MS از کادر بیرون می رود.

پرسش: آیا در هردو پلان یک اتفاق یکسان  رخ میدهد؟

اگر فقط  ملاک را زیبایی شناسی لنز و  کادر ناشی از آن فرض کنیم ، بین دو پلان فرضی تفاوت بصری از زمین تا آسمان است.

 

1-در اولی پرسپکتیو لنز 24 دینامیزم  بصری بیشتری را به خیابان میدهد . لنز زوم است. بنابراین به هنگام پن و زوم تا رسیدن به شخصیت در MS پرسپکتیو خیابان رو به کم شدن می گذارد و عمق back ground  در MS کاهش می یابد ( وضوح چندانی ندارد) f – stop لنز زوم بالا است بنابراین به مقدار نور بیشتری برای expose پلان نیاز داریم و این مسئله روی ساعت فیلمبرداری  اثر مستقیم می گذارد و...

2- در دومی دینامیزم بصری خیابان نسبت به اولی کمتر است.( شماره لنز 35 است).لنز فیکس است. بنابراین به هنگام پن دوربین با شخصیت ، پرسپکتیو خیابان نیز شروع به چرخش می کند. ( یعنی خطوط بصری عمودی در کادر همراه با دوربین می چرخند). در MS پرسپکتیو پلان تغییری نمی کند زیرا لنز تغییر نکرده است در نتیجه عمق back ground وجود دارد ( واضح است)...فوکوس کشیدنی نیز در کار نیست.

این تنها بخش کوچکی از تفاوت بصری است که کارگردان انتخاب کرده است. طبیعی است که رنگ و بافت خیابان و شخصیت دوچرخه سوار تحت تاثیر دو لنز متفاوت تاثیر روانی کاملا متفاوتی را روی بیننده خواهد گذاشت.

در سنت فیلمسازی ، فیلمسازحرفه ای به کسی گفته می شود که به تمام اصول و قواعد فنی و زیبایی شناسانه ای که  پیکره اصلی سینما را به لحاظ ساختمانی و ساختاری شکل میدهند یعنی همانا هنرهای ششگانه آگاه است .همچنین او به کار با همه آن  محصولات صنعتی که در این حرفه ، ابزار کارش  محسوب می شوند عادت دارد .

اگر فیلمسازی نتواند دوربین خود را کنترل کند  چگونه می تواند مفاهیمی را که قرار است همان دوربین به بیننده انتقال دهد  کنترل کند؟
[ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 ] [ 12:59 ] [ محمد حاجی محمدی ] [ ]


سینمای ایران*هالیوود*عکس*آهنگ

پخش "ساعت شنی" بخاطر ایستادگی مدیر وقت گروه فیلم شبکه یک و تلاش کارگردان است | عکسهای هنرپیشگان ایرانی و اخبار سینمای ایران ,

پخش "ساعت شنی" بخاطر ایستادگی مدیر وقت گروه فیلم شبکه یک و تلاش کارگردان است  :

این فیلمساز و نویسنده تلویزیون درباره مجموعه تلویزیونی "ساعت شنی" به خبرنگار مهر گفت: "به نظرم تولید مجموعه جسارت می‌خواهد و مسلماً فیلمساز انرژی زیادی برای آن گذاشته است. بنابراین باید مورد حمایت قرار بگیرد. در حال حاضر شاهدیم که فیلمسازان در تلویزیون کمتر سراغ موضوعات نو می‌روند و هر کس جای پای فیلمسازی دیگر می‌گذارد."

وی در ادامه افزود: "همه سراغ موضوعات ملودرام تجربه شده می‌روند تا کمتر خطر کنند. به نظرم ساخت مجموعه "ساعت شنی" جای تقدیر و تشکر دارد و اگر در پرداخت برخی کاراکترها یک مقدار اغراق شده، قابل اغماض است و به خاطر دست گذاشتن روی چنین موضوعی جای حمایت کردن دارد."

کارگردان فیلم تلویزیونی "وقت اضافه" گفت: "مجموعه "ساعت شنی" ضعف اجرایی ندارد و باعث شده سطح کیفی سریال‌سازی در تلویزیون بالاتر برود. دو عامل باعث موفقیت مجموعه شده؛ یکی ایستادگی مهدی فرجی مدیر وقت گروه فیلم و سریال شبکه یک و دیگر تلاش کارگردان. بهرام بهرامیان برای این پروژه زحمت زیاد کشید و بعد از فرجی برای این مجموعه ایستاد."

خوشبخت در پایان گفت: "بهرامیان در مجموعه تلویزیونی "ساعت شنی" از کلیشه‌های رایج تلویزیون فاصله گرفته و تجربه جدیدی کسب کرده و مردم هم استقبال خوبی از مجموعه کرده‌اند. رحم جایگزین موضوعی است که در جامعه ما موجود دارد و پرداختن به آن برای مردم هم جذابیت دارد."

مجموعه تلویزیونی "ساعت شنی" به نویسندگی احمد رفیع‌زاده و کارگردانی بهرام بهرامیان با بازی داریوش ارجمند، رویا نونهالی، بیژن امکانیان، نسرین مقانلو، مهراوه شریفی‌نیا، کمند امیرسلیمانی، برزو ارجمند، ژاله علو، پوریا پورسرخ و ... روزهای زوج روی آنتن شبکه یک می‌رود.


[ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 ] [ 12:57 ] [ محمد حاجی محمدی ] [ ]


خانه سبز کجاست؟

بهار که می‌رسد خیلی‌ها سر ذوق می‌آیند و حال و حوصله پیدا می‌کنند که کمی ‌‌به گل و گیاه منزلشان برسند یا چند تا گلدان به گلدان‌هایشان اضافه کنند و سبزی را به آپارتمان‌شان بیاورند. ما هم این بار به نکاتی درباره نگهداری گل و گیاهان آپارتمانی می‌پردازیم.

هرچند همه گیاهان دوست داشتنی هستند اما سلیقه‌ها متفاوت است و خیلی مهم است گیاهی را که برای خرید انتخاب می‌کنید واقعا دوست داشته باشید. قبل از خرید بررسی کنید که آیا در آپارتمان‌تان شرایط مناسب مانند رطوبت و نور کافی برای رشد گیاه وجود دارد یا نه. بعد از این مراحل هنگام خرید گیاه دقت و توجه داشته باشید و شرایط نگهداری گیاه را از فروشنده بپرسید. بعد از خرید هم مراقب باشید گیاه هنگام حمل آسیب نبیند.
چه گیاهانی را می‌توان در آپارتمان نگهداری کرد؟
گیاهانی مثل دیفن باخیا، آگلئونما، پتوس اسکاندس و انواع فکوس‌ها مثل بنجامین از جمله گیاهان آپارتمانی هستند. گیاهانی مثل کنتیا و شفدرا هم با توجه به نور کمی‌که نیاز دارند می‌توان در آپارتمان‌های کم‌نورتر نگهداری کرد اما اگر در آپارتمان‌تان پنجره‌های جنوبی دارید و نور و گرمای مناسب دارید می‌توانید از انواع کاکتوس نگهداری کنید. 

چطور گیاه را آبیاری کنیم؟
یکی از نکات مهم این است که در فصل‌های مختلف نحوه آبیاری متفاوت است. در تابستان وقتی هوا گرم است و اندازه گلدان هم کوچک است باید دفعات آبیاری بیشتر باشد. بهتر است گیاه را با آب هم دما آبیاری کرد. آب با دمای بالاتر از دمای محیط گیاه را می‌سوزاند و آب با دمای کمتر گیاه را دچار استرس می‌کند. برای هم دما کردن آب هم بهتر است ظرف آب را 24 ساعت کنار گلدان بگذارید.

چطور خاک گلدان را ضدعفونی کنیم؟
خاک محل امنی برای حشرات است و به‌طور طبیعی باکتری‌ها، لارو پشه، سوسک و شته در خاک وجود دارد. برای پیشگیری از انتشار آلودگی بهتر است سالی یکبار با موادی مانند سوین به مقدار معین خاک گلدان‌ها را ضد عفونی کرد. اما چون سموم برای انسان مضر است بهتر است برای ضد عفونی کردن از روش‌های کم خطری استفاده کنید مثلا خاک را در فر قرار داده و حرارت دهید و یا چند قطعه ذغال در خاک گلدان قرار دهید.

گل‌های شاخه‌ای را چطور نگهداری کنیم؟
برای نگهداری گل‌های شاخه‌ای یا شاخه بریده روش‌های مختلفی وجود دارد. اول این که هنگام خرید گل از فروشنده بخواهید روی گل اسپری نزند چون این کار منافذ گلبرگ را مسدود می‌کند و موجب می‌شود گل زودتر پژمرده شود. راه دیگر این است هر روز ساقه گیاه را حدود دو سانتی‌متر با قیچی کوتاه کرد و کوبید تا قدرت جذب گیاه بیشتر شود. همچنین می‌توان قسمت انتهای ساقه که زیر گل است چند بار با سوزن سوراخ کرد تا اکسیژن بیشتری به گل برسد. انداختن چند حبه قند در آب گلدان هم موثر است اما یک راه دیگر که باعث دوام گل می‌شود این است که شب‌ها گل در یخچال نگهداری شود، با این روش می‌توان برخی از گل‌ها را یک یا دو ماه تازه نگه داشت.

8 راه آسان برای صرفه‌جویی در مصرف آب
1. انتخاب گل و گیاه: قبل از کاشت گیاه در باغچه ابتدا بررسی کنید و انواعی از گیاه که با آب و هوای منطقه‌تان سازگار است و به آبیاری و مراقبت کمتری نیاز دارد، انتخاب کنید.
2. کاشت گیاهان مشابه: برای اینکه مطمئن شوید گیاهان آب مورد نیازشان را دریافت می‌کنند، بهتر است از گیاهانی که مقدار آب مصرفی‌شان یکسان است، استفاده کنید.
3. آب یاری اثربخش: از آب پاش‌های قابل تنظیم برای سرشلنگ استفاده کنید. این کار به شما کمک می‌کند تا فقط منطقه مورد نظرتان را آبیاری کنید.
4. آبیاری در حد لزوم: ریشه گیاه و خاک اطراف آن را آبیاری کنید نه برگ و ساقه و شاخه‌ها را. خاک آب را سریع جذب می‌کند و در اختیار گیاه قرار می‌دهد.
5. استفاده از کود: استفاده از کود در عمق 7 تا 10 سانتی‌متری اطراف گیاه تبخیر آب را تا 70درصد کاهش می‌دهد.
6. جارو با فشار آب ممنوع: برای تمیز کردن و برداشتن آشغال‌ها به جای استفاده از فشار و جریان آب از جارو یا شن کش استفاده کنید.
7. ماندگاری آب: با قرار دادن کریستال‌های جاذب آب در خاک می‌توان میزان جذب و ماندگاری آب را تا بیش از 40درصد افزایش داد.
8. چیدن علف‌های هرز: گیاهان و علف‌های هرز را در اسرع وقت بچینید. این موجودات مزاحم علاوه بر اینکه ممکن است به گیاه آسیب برسانند و ایجاد بیماری کنند، آب زیادی هم مصرف می‌کنند.

[ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 ] [ 12:55 ] [ محمد حاجی محمدی ] [ ]


هواداران محمد رضا فروتن ( only forotan)

هواداران محمد رضا فروتن ( only forotan)

فقط نگو خدا حافظ!!!!

کی باور میکنه خسرو شکیبایی ، به این زودی دست از کارش بکشه..

یعنی ای هامون خسته خدا حافظ

( این بازیگر توانمند سینمای ایران ، مقارن ساعت 9 صبح امروز جمعه ۲۸ تیر در تهران درگذشت .
 خسرو شکیبایی از عارضه قلبی رنج می برد و در بیمارستان پارسیان بستری بود.
این هنرمند عزیز هنگام درگذشت64 ساله بود.)

با نهایت تاسف در گذشت خسرو شکیبایی عزیزم رو به همتون تسلیت میگم و جز این چیز دیگه ای ندارم که بگم..... 
 
 خسرو همیشه در دلها زنده هستی ، بازی تو در هامون جاودانه است

خونه باید سبز باشه...به اندازه ی دل سبز تو

و مرگ پایان کبوتر نیست

دوستان عزیز برای شادی روح سبز و جاودان او فاتحه ای بخوانید



سلام به همه دوستان خوبم

امید وارم که از این وبلاگ راضی باشید . خواهشم از شما اینه که برای بهتر شدن وبلاگ منو از نظراتتون مخصوصا انتقادهاتون باخبرکنید تا بتونیم با هم دیگه این وبلاگ رو سر و سامان بدیم . جا داره از دوست عزیزم (فریده خانوم ) تشکر بکنم بخاطر نظراتش و این بار میخوام بخاطر ایشون عکس هایی براتون بزارم که امید وارم خوشتون بیاد.

برای بزرگ نمایی عکس کلیک کنید

برای بزرگ نمایی عکس کلیک کنید

برای بزرگ نمایی عکس کلیک کنید

برای بزرگ نمایی عکس کلیک کنید

برای بزرگ نمایی عکس کلیک کنید



[ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 ] [ 12:52 ] [ محمد حاجی محمدی ] [ ]


گفتگوی ویژه با محمدرضا فروتن‌: در بهار زندگی‌ احساس‌ پیری‌ می‌کن

گفتگوی ویژه با محمدرضا فروتن‌: در بهار زندگی‌ احساس‌ پیری‌ می‌کنم‌

(محمدرضا فروتن‌) از آن‌ بچه‌های‌ فیلم‌های‌کیمیایی‌ محسوب‌ می‌شود که‌ بعد از(بهروزوثوقی‌) و(فریبرز عرب‌نیا) قابلیت‌ سوپراستارشدن‌ را به‌ نمایش‌ گذاشت‌ و اتفاقا به‌ این‌ مهم‌ هم‌دست‌ یافت‌ تا روی‌ قله‌ شهرت‌ و معروفیت‌ بنشیند،کاری‌ که‌ وثوقی‌ هم‌ در انجام‌ آن‌ موفق‌ بود.

اما فروتن‌ یک‌ نقطه‌ تمایز بزرگ‌ با بسیاری‌ ازبازیگران‌ مطرح‌ سینمایی‌ ایران‌ دارد، گریزان‌بودن‌ و دشمنی‌ با حاشیه‌ها; محمدرضا با کسی‌تعارف‌ ندارد، او حتی‌ جوایز بزرگی‌ مانند سیمرغ‌بلورین‌ جشنواره‌ فجر و تندیس‌ بلورین‌ خانه‌ سینمارا هم‌ شکار کرده‌ تا در ویترین‌ خانه‌اش‌ جای‌خالی‌ افتخارات‌ سینمایی‌ کشورمان‌ به‌ چشم‌ نیاید.
و حال‌ در کوران‌ جشنواره‌ فجری‌ دیگر، به‌ طورحتم‌ فروتن‌ به‌ فکر خیره‌ کردن‌ دوباره‌چشم‌هاست‌. آن‌ هم‌ با دو فیلم‌ به‌ نام‌(به‌آهستگی‌) و(وقتی‌ همه‌ خواب‌ بودند).
(محمدرضا فروتن‌) انسانی‌ است‌ بسیار عاطفی‌،انسانی‌ که‌ دوست‌ ندارد، دل‌ کسی‌ را به‌ درد آورد،درست‌ مانند یک‌ گل‌، یک‌ گل‌ سرخ‌... با وی‌گفتگویی‌ انجام‌ دادیم‌ که‌ به‌ نظرمان‌، بسیار خوب‌ وجذاب‌ از آب‌ درآمد، اما باید گفت‌: فروتن‌ به‌پرسش‌ها بسیار خلاصه‌ پاسخ‌ داد، اماکامل‌، خب‌این‌ هم‌ از هنر اوست‌.
خانواده‌ سبز: در جشنواره‌ امسال‌ چه‌ کارهایی‌دارید؟
فروتن‌: به‌ آهستگی‌ و وقتی‌ همه‌ خواب‌ بودند.
خانواده‌ سبز: پس‌ منتظر درخشش‌ دوباره‌ات‌باشیم‌؟
فروتن‌: بحث‌ را عوض‌ کن‌.
خانواده‌ سبز: سیمرغ‌ و تندیس‌هایت‌ کجاست‌؟
فروتن‌: همسرم‌ گذاشته‌ داخل‌ ویترین‌ منزل‌ و من‌هم‌ خجالت‌ می‌کشم‌ به‌ آنها نگاه‌ کنم‌.
خانواده‌ سبز: چرا؟
فروتن‌: این‌ جوایز چیزی‌ نیست‌ که‌ انسان‌ با آنهابزرگ‌ شود.
خانواده‌ سبز: می‌توانی‌ بهترین‌ فیلمی‌ را که‌ بازی‌کرده‌ای‌، انتخاب‌ کنی‌؟
فروتن‌:(شب‌ یلدا)، این‌ فیلم‌ بهترین‌ فیلمی‌ است‌که‌ تا به‌ حال‌ بازی‌ کرده‌ام‌.

 

خانواده‌ سبز: و بهترین‌ کارگردانی‌ که‌ با او کارکرده‌ای‌؟
فروتن‌: تو را به‌ خدا دعوا نینداز.
خانواده‌ سبز: بالاخره‌ یک‌ گروهی‌ بوده‌ که‌ از کاربا آنها راضی‌ بوده‌ باشی‌؟
فروتن‌: گروه‌ ساخت‌(زیر پوست‌ شهر) بهترین‌گروهی‌ بود که‌ با آنها کار کردم‌.
خانواده‌ سبز: سال‌ گذشته‌ پر کارترین‌ سال‌حضورت‌ در سینما بود، چون‌ پنج‌ فیلم‌ بازی‌کردی‌، درست‌ است‌؟
فروتن‌: پیشنهادهایی‌ بود که‌ احساس‌ خوبی‌ نسبت‌به‌ آنها داشتم‌.
خانواده‌ سبز: از سال‌ 73 که‌ وارد عرصه‌ بازیگری‌و سینما شدی‌، یک‌سال‌ بیشتر از یک‌ دهه‌می‌گذرد،خسته‌ نشدی‌؟
فروتن‌: در بهار زندگی‌ احساس‌ پیری‌ می‌کنم‌.

خانواده‌ سبز: تا امروز بیش‌ از 23 فیلم‌ بازی‌کردی‌، تقریبا سالی‌ دو فیلم‌.
فروتن‌: فیلم‌های‌ متفاوتی‌ نداشتم‌، اما احساس‌می‌کنم‌ نقش‌هایی‌ بازی‌ کردم‌ که‌ متفاوت‌ بود.
خانواده‌ سبز: کدامیک‌ از نقش‌هایت‌ را بیشتردوست‌ داری‌؟
فروتن‌: از هیچ‌ یک‌ از(فروتن‌)های‌ این‌ فیلم‌هابدم‌ نمی‌آید، اگر فیلمی‌ هم‌ بد بود یا دوستش‌نداشتم‌، اما زحمتم‌ را کشیده‌ام‌.
خانواده‌ سبز: اگر اجازه‌ بدهید، بحث‌ را عوض‌کنیم‌، برای‌ ما بگو متولد چه‌ سالی‌ هستی‌؟
فروتن‌: هفتم‌ دی‌ ماه‌ سال‌ 1347.
خانواده‌ سبز: کجا به‌ دنیا آمدی‌؟
فروتن‌: مسگرآباد تهران‌; تا اوایل‌ کودکی‌ هم‌ درجنوب‌ شهر بودم‌، اما بعد آمدیم‌ شمیران‌.
خانواده‌ سبز: چه‌ کسی‌ اسم‌(محمدرضا) را برایت‌انتخاب‌ کرد؟
فروتن‌: مادرم‌.
خانواده‌ سبز: بیشتر محمد صدایت‌ می‌کنند یا رضا؟
فروتن‌: اسمم‌ را به‌ شکل‌های‌ مختلفی‌ صدامی‌کنند، اما خودم‌ بیشتر(محمدرضا) را دوست‌دارم‌.
خانواده‌ سبز: از دوران‌ کودکی‌ چه‌ خاطره‌ جالبی‌داری‌؟
فروتن‌: هیچ‌ خاطره‌ای‌ ندارم‌، اما تمام‌ لحظاتی‌ راکه‌ با عشق‌ زندگی‌ کردم‌ و به‌ زندگی‌ عشق‌ ورزیدم‌را دوست‌ دارم‌.
خانواده‌ سبز: در کودکی‌ دوست‌ داشتی‌ چه‌ شغلی‌را برای‌ آینده‌ انتخاب‌ کنی‌؟
فروتن‌: استاد دانشگاه‌، مربی‌ حیوانات‌ و پزشک‌.
خانواده‌ سبز: اهل‌ شیطنت‌ هم‌ بودی‌؟
فروتن‌: همه‌ می‌گویند بله‌، ولی‌ خودم‌ می‌گویم‌ نه‌!
خانواده‌ سبز: درسخوان‌ بودی‌؟
فروتن‌: سه‌ سال‌ اول‌ دبیرستان‌ را با تجدیدی‌قبول‌ شدم‌، اما در سال‌ چهارم‌ با معدل‌ 11/66یک‌ ضرب‌ قبول‌ شدم‌.
خانواده‌ سبز: به‌ چه‌ دلیل‌؟
فروتن‌: از رشته‌ علوم‌ تجربی‌ راضی‌ نبودم‌، ادبیات‌را خیلی‌ دوست‌ داشتم‌، اما بعدها فهمیدم‌ باید>هنر) می‌خواندم‌، از درس‌ خواندن‌ در دوران‌دبیرستان‌ لذت‌ نمی‌بردم‌.
خانواده‌ سبز: در دانشگاه‌ هم‌ همین‌طور بود؟
فروتن‌: نه‌،

[ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 ] [ 12:50 ] [ محمد حاجی محمدی ] [ ]


اشک پدر

اشک پدر


parisa7

باغبان نگاهی به بوستانش می کند  لبخندی می زند ومی خواهد کارش را شروع کند که غریبه ای  را می بیند که  آرام آرام به او نزدیک می شود   پیرمرد  زیر لب غر می زند و می گوید

- باز یک خرمگس دیگر

باغبان سالها است که در این خلوتگه خود تنها با گیاهان دوستی کرده و می داند که آنان اگر هم مهر بانانی پر توقع نیز باشند اما هیچگاه اهل خیانت و بی مهری نبوده و در هنگامی  مثلا در فصل بهار می توانند  مهر خود را با سبز شدنها و گل دادنها و میوه اهدا کردنها نشان دهند و حتی برخی از آنان که هیچ کدام از این ها را ندارند سعی می کنند حداقل  طراوت خود را به معرض دید باغبان پیر رسانند تا از آنها لذت ببرد اما آدمیان به گونه دگری هستند پیرمرد باغبان هنوز در گیر این افکار بود که غریبه به او رسید و سلامی داد و خبر داد که پسر یکی از دوستان صاحب باغ است که قرار است امروز را در کنار او باشد چاره ای نبود پیرمرد باغبان باید او را می پذیرفت اما به گونه ای سخت سرد به او خوش آمد گفت و بعد اضافه کرد

- می توانی پیش من  باشی اما سعی کن زیاد صحبت نکنی  چون من از پرحرفی اصلا خوشم نمی آید

و بعد   مشغول به کار شد چند دقیقه ای که گذشت وجود غریبه را ازیاد برد و در دنیای باغبانی غرقه شد  سعی می کرد به گونه ای خود را مشغول کند که متوجه حضور شکسته شدن خلوتش توسط این غریبه نشود  او با دقت برخی از گیاهان را از زمین جدا می کرد و به برخی دیگر توجه بیشتری می نمود برخی را آبی می داد و پای دگری کودی می ریخت و شاخه ها عده ای را قطع می نمود و تمامی این کارها را در سکوت انجام می داد  نمی دانست چه مدتی گذشت اما  سکوت غریبه به گونه ای دل پیرمرد مهر بان را به رحم آورد  و می دانست چقدر زبان در دهان نچر خاندن و پر حرفی نکردن  برای جوانان که غریبه یکی از آنها بود سخت است به همین دلیل نگاهی دو باره به او کرد و  در سیمایش   به یاد همه 4 پسری را که بزرگ کرده و حالا حتی سری هم به او نمی زنند افتاد و سعی کرد که کمی به او محبت کند به همین دلیل گفت

- از باغبونی خوشت می آید پسر؟

پسر نگاهی به او کرد و گفت

- نمی دانم آخر بلد نیستم

پیرمرد لبخندی زد و یادش آمد روزگاری پسر هایش هم چون این پسرک جوان بودند و باغبانی نمی دانستند اما با این که به همه آنها باغبانی را یاد داده بود اما هیچکدام به راه پدری نرفته امروز در شهر بزرگ کارهائی چون پیک موتوری و پیتزا پزی و کارگری در ساختمان و حتی فروشندگی می کردند اما حاضر نبودند که به پیرمرد که ” پیر بابا ” صدایش می زدند یاری برسانند پیرمرد با یاد آوری این موضوع آهی کشید و بار دیگر رو به پسرک کرد و گفت

_حالا می خواهی یاد بگیری ؟

و پسرک با علامت سر موافقت خود را اعلام کرد و پیرمرد گفت

- دنبال من راه بیافت

و هر دو غرق کار شدند و باغبان پیر با حوصله به پسرک یاد می داد که چه کار بکند  ظهر که شد هر دو زیر آلاچیق باغ نشستند و  پیرمرد ناهارش را با پسرک تقسیم کرد و اجازه نداد که او برای غذا خوردن به بیرون باغ رود و پسرک با ولع تمام  نان و پنیر و انگور پیرمرد را می خورد و پیرمرد او را نگاه می کرد و از خوردن او به یاد دوران جوانیش افتاد و لبخندی  می زد  چند دقیقه ای گذشت و پسرک که کمی از خوردن غافل شده بود رو به پیرمرد کرد و پرسید

- می توانم یک سوالی از شما بکنم ؟

پیرمرد با سر علامت تایید داد و پسرک گفت

- چرا  بعضی از بوته های  گلها را که به نظر خیلی هم زیبا بودند را از خاک در می آوردید وبه دور می انداختید و  برخی دیگر را که گلی نداشتند  را نگاه می داشتید ؟

پیرمرد لبخندی زد و چندان تعجب نکرد که این جوان هم مثل همه جوانها برای قضاوت تنها ظاهر چیزها را دیده است  اندکی فکر کرد و گفت

- پسر جون ! گیاه خوب را تنها  از روی شکل و ظاهرش نمی توان قضاوت کرد برخی از گیاهان گل می دهند اما اصل و ریشه خوبی ندارند اما برخی دیگر شاید در ظاهر خوب نباشند اما چون اصل و ریشه خوبی دارند به مرور خود را پیدا می کنند دو باره شکوفا می شوند به همین دلیل من هم گول گل گیاه و عشوه ظاهری آنها را نمی خورم بلکه به اصل و ریشه آنها کار دارم

پسرک لبخندی زد و گفت

- مثل آدمها ؟

و پیرمرد اندکی  به فکر فرو رفت و  گفت

_آره مثل آدمها  است آنهائی که اصل و ریشه دارند حتی اگر چند برگ زرد هم داشته باشند  می توان آنها را اصلاح کرد اما وای به حال آدمی که اصل و ریشه ندارد می خواهد با ادا و اصول و تحفه دنیا خود را جور دیگری  نشان دهد

پسرک  به فکر فرو رفت و پیرمرد هم به آن سوی باغ نگریست و بعد بلند شد گفت

- ناهارت که خوردی پاشو بریم سراغ بقیه کارها خسته که نشدی ؟

و پسرک سریع از جای خود بلند شد و به دنبال پیرمرد رفت  و تا غروب حسابی کار کردند بعد از این که آفتاب دو باره  لباس نارنجی  خود را در برکرد پیرمرد دستور توقف کار را داد و گفت

- خسته نباشی  برای امروز بس است

و بعد هر دو سمت روشوئی رفتند تا سرو صورتی به آب زنند پسرک دستش را جلو آورد و گفت

- خسته نباشید امروز خیلی چیز ها  یاد گرفتم  در ضمن ” روزتان هم مبارک “

پیرمرد نگاهی به او کرد و پرسید

- روز من ؟ امروز  چه روزیه ؟

پسرک لبخند زد و پیرمرد را بغل کرد و بوسه ای بر گونه او زد و جواب داد

- روز پدر

و بعد سمت خروجی باغ رفت

و پیرمرد در حالیکه اشک در چشمهایش جاری بود پیش خود فکر می کرد که اصل و ریشه این جوان چقدر محکم است آخر عشق و قدرشناسی را خوب فهمیده است

[ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 ] [ 12:49 ] [ محمد حاجی محمدی ] [ ]


ناخدای شاپرکی

ای ناخدا … ای ناخدا


hes2

سالها است که صبح دم شهر ما با آوای خروس آوازه خوان و یا فریاد کلاغها برای اعلان آغاز روز دیگر کمتر آشنائی دارد شهر شلوغ و بی نظم و شاید بهتر باشد بگوئیم شهر فرنگ ما روزها را با صداهای مختلفی شروع می کند که هر کدام نه معنی روز را دارد و نه چون صدای خروس سالهای دور دلنشین است این روزها تنها با آوای کامیونهای شهرداری که کار گران بلدیه رابر گرده خود دارد  که همگی آنها بلند فریاد می زنند  صبح زیبا  می آید!! و یا چون صبحهای من از  آوای  کامیونهای کارگاه ساختمان رو به روی منزلم می فهمم که روز دگری آمده است و سخت خشمگین می شوم و باز می پرسم  براستی این همه حرص و آز برای خراب کردن خانه های دوران کودکی و ساختن برجهای بد قواره چه زمانی به پایان می رسد؟ به طرف پنجره می روم تا با بستن آن کمی از فریاد های  یک شهر پر فریاد همراه همهمه  کار گران شهر داری و کار گران ساختمانی رهائی یابم که چشمهایم به آسمان بی قواره شهر می خورد به همان غبار آلودگی و بی معنی یک کلان شهر بی نظم و بی هدف است خاکستری بی قواره ای که  زمانی آسمان نام داشت براستی به لطف گرد و خاک و دود و آلودگی می تواند کنون دارای لقب با معنی ” گنبد کبود ” شود و این گونه است که پرده ها را هم می کشم و در تاریکی و سکوت مصنوعی به اندیشه می روم و حسی سراسر از رخوت بر وجودم سایه می افکند گوئی دلم نمی خواهد هیچ صدائی بشنوم حتی صدای تلویزیون که همراه با خنده های بلند دخترم شنیده می شود هم برایم چون یک بیل مکانیکی که سینه خاک را می شکافت خشمگینم می سازد  و با فریاد می خواهم که صدای آن جعبه جادو ئی که حالا به آن جعبه سحر سیاه می  گویم را کم کند  اما بازی ذهن ادامه دارد  واژه ” شکافتن سینه خاک ” مرا به یاد آن شعر خیام می اندازد

ای دست اجل خرابی از کینه تو است

بیدادگری شیوه دیرینه تو است

ای خاک اگر سینه تو بشکفاند

صد گوهر قیمتی در سینه تو است

و این گونه است که سکوت اجباری و تاریکی تحمیلی وقتی با افکار تاریکی چون رفتن گوهر های قیمتی در سینه خاک همراهی می کند چشمهایم حتی تصور دوباره بسته شدن هم نمی تواند بکند  و پیش خود می اندیشم که براستی اگر همواره خواب و سکوت و تاریکی و فراموشی را خواهم چگونه باید بر خود نام انسانی را دهم ؟ نگاه دلم پر از سیاهی است نا امیدی و خشم و نفرت و شاید بی توجهی سخت بر من حاکم شده است نمی دانم چه مدت به آن حالت بودم که ناگهان معجزه ای رخ می دهد و  به یاد قصه قدیمی می افتم  که در آن ناخدائی پس از سالها دریانوردی ناگهان در طوفانی بس عظیم خود را گر فتار دید دامنه شدت این طوفان آنقدر گسترده بود که ناخدا را برای اولین بار با واژه ” ترس “آشنا کرد و تصمیم گرفت که به محض رهائی از طوفان و  بازگشت به ساحل دیگر پای به دریا نگذارد و چنین نیز کرد مدتها در ساحل باقی ماند و هر بار که به دریا می نگریست وسوسه دریانوردی باز به جان او می افتد اما آن ترس  گرفتاری در طوفان این وسوسه را تبدیل به یک خیال خام در ذهن ناخدا می کرد  و او را از رفتن به دریا باز می داشت تا این که روزی در خواب بار دیگر خود را گرفتار آن طوفان دید و سر گشته همه جا را می دید و تقاضای کمک می کرد و ناگهان این ندا را شنید

” ناخدا پس چه زمان گوئی ای خدا؟”

ناخدا از خواب بر خاست و از پنجره بیرون را نگاه کرد دریا به او نگاه می کرد  ذهن شیطان او سعی کرد با یاد آوری طوفان بار دیگر عشق به در یا را از او بگیرد اما یاد خوابش افتاد و گفت

” ای خدا به یاری تو دل به دریا زنم “

و این گونه بود که بار دیگر دل به دریا زد زیرا می دانست که تنها او سکان کشتی خود را نخواهد گیرد که سکان دار اصلی زندگی آن خدائی است که امید و ایمان و عشق به زندگی را بهر غوطه وری  بی محابا به همه موجودات داده است و من کمی به خود نهیب می زنم و می اندیشم که باید امید داشت باید ایمان به بهترین ها کرد و عشق به زیستن و تمامی عطایای لایق عشق را از یاد نبرد و این گونه است که خود را از شر اتاق تاریک رها می کند پر ده را بالا می کشم و به آسمان نگاه می کنم و سعی می کنم آن را دیگر ” گنبد کبود ” نبینم و فریاد های کار گران را هم تلاشی برای کسب روزی برای فرزندان محبوب پدر و بانوی مهر بان او تصور می کنم و به سمت اتاق دیگر می روم و با دیدن چشمهای شاد آیلی من نیز بی اختیار می خندم چون آن چه که برایم مهم است خنده های بلند او  بهر هر چیز حتی برنامه بی معنی تلویزیون هست و خواهد بود

[ سه شنبه سی ام تیر 1388 ] [ 1:26 ] [ محمد حاجی محمدی ] [ ]


آفتابی پشت آسمان غمگین

آفتابی پشت آسمان غمگین


parisa6

از در  خانه بیرون آیم که ناگهان صدای وحشتناکی مرا به خود آورد اتو مو بیلی ترمز کرده است  نگاهی به محلی می کنم که منبع صدا است پسرکی پشت  فرمان اتو مو بیل میخکوب نشسته و با و حشت به دختر بچه ای کوچک می نگرد که در آغوش مادر از وحشت  می گرید  و مادر در حالی که سعی  دارد فر زند را آرامش دهد پسرک را آماج  لعن و نفرین و توهینهایش  می کند و من به آن سمت می روم و سعی می کنم با هنری که از ایزد مهر بان گرفته ام و ” پدری ” نام دارد دخترک ترسیده  را آرام کنم و بعد  از پسرک می پرسم

- کجا با این سرعت ؟

و همان جوابهای کودکانه را می شنوم

- دیرم شده بود و باید زو دتر به مقصد می رسیدم

پیش خود اندیشم

- مقصد ؟ کدامین مقصد ؟

و به یاد شعر حمید مصدق می افتم و  اندیشه ام را بلند می گویم

اندکی صبر سحر نزدیک است….

نگاهی به آن دور دستها می کنی گوئی همیشه باید جائی در آن نزدیک دور از ما آرزوهای  بر آورده  نشده ما را به استهزا کشاند و قصه فاصله ها تا آمال  را به رخ ما کشد و این گونه است که تنها فکر رسیدن به  مقصد آید و  لذت دیدن و باور و حضور در مسیر را از یاد بریم و با امید رسیدن به سایه هی ” محال “ا  می دویم و لحظه ها و دقایق و ساعات و روزها و شبها و ماهها و سالها را از دست دهیم تا به مقصدی رسیم که تنها ” مرگ ” نام دارد آیا به نشانه ها می نگریم ؟ مسیر را چگونه می یابیم ؟ رویای نگاه کردن به مسیر برای بسیاری از ما یک  فانتزی بزرگ است  و همگیمان بر روی نداشته ها بجای داشته ها  تمرکز می کنیم و می اندیشیم که چه چیز هائی نداریم  و این گونه است که

غفلت می کنیم ……………….

غفلت از سپاس گفتنها از درست دیدن ها از بهتر شنیدن ها از خوش طعم  چیدن ها از لمس آن چیز هائی که در آن دور دستها وجود ندارند و به واقع  همین نزدیکی است که روزگاری دور تر از دور برایمان می نمود  و حالا محال دیروز  را بی محابا بی محلی امروز تبدیل کنیم این گونه است که حتی درست گفتن ها را نیز از یاد می بریم و تنها از افسردگی ها و نداشتن ها و نا امید ی ها و پیری ها و یک نواختی ها سخن می گوئیم   و همه چیز برایمان تکراری و یک سان می شوند  گوئی قرار است  بختک تکراری شدن ها به مدد معجزه ای از فرا دوشمان پرواز کنند اما می دانیم که چنین نخواهد بود اگر امروز به نداشتن ها اندیشم بهر آن است که نگاهی به دارائی ها نمی کنیم اگر حس پیری به وجود مان نقل مکان کرده و جمله مشهور ناخدا که ” سن تنها یک عدد است ” را از یاد بر دیم بهر آن است که بجای موی  سپید اندیشه های سپید داریم اگر از تکرار ها می گوئیم بهر آن است که خود تکرار را بیش از هر زمان تکرار کرده ایم اگر بی انگیزگی را در وجود مان تا مغز استخوان حس می کنیم بهر آن است که بی هیچ شور و عشق و امید و ایمانی نفس می کشیم می خواهیم انگیزه را از پشت کوه محال بیابیم  و این گونه است که

تکراری می شویم ……………

نگاهی به آسمان بکنیم همه جا غبار است و درسی به ما دهد  آیا می توان گفت که آفتابی در آسمان وجود ندارد زیرا غبارها مانع دیدن آن می شوند ؟ کدامین از ما این ادعا را دارد ؟شاید لبخندی زنیم و گوئیم باز خز عبلات ناخدای  آغاز شد مگر می توان روز بی آفتاب را تصور نمود ؟ حال من می گویم آسمان زندگی همواره آفتابی است حتی آن هنگام که غبار بی انگیزگی و تکراری بودن و نا امیدی و بی ایمانی بر تمامی وجود مان سایه افکند اما می توان با نفحه نسیم عشق غبارها را از وجود زدود و یاد گرفت که معجزه همین دم اتفاق افتاد مقصد همین لحظه کنون است چرا باید عشق را از آسمانی که دل نامش نهند این گونه زدود؟بیائیم همگی

آفتابی باشیم ………………………………..

آری آری  اندکی صبر سحر نزدیک است

[ سه شنبه سی ام تیر 1388 ] [ 1:23 ] [ محمد حاجی محمدی ] [ ]


مرداب سینمای ایران

مرداب سینمای ایران

به بهانه اینکه گذری بزنیم به سینمای ایران ابتدا مجبوریم گذری بزنیم به سینمای جهان سپس به ایران بازگردیم و ببنیم که سینمای ایران تا چه میزان در خدمت ایران و اهداف و آرمانهای ایران است.

توفیق اجباری

 

طبق روال گذشته امسال نیز فیلمهای سریالی و سینمایی متعددی از رسانه ملی یعنی تلوزیون به تصویر کشیده شد و اوغات فراغت مردم را پر کرد . از فیلمهای خارجی مثل شوتر تا فیلمهای آبکی داخلی مثل هوو و ...

بحث من به موضوع امسال یا پارسال و غیره باز نمی گردد بلکه کلیت سینما و تلوزیون ایران مد نظر است که جای بحث بسیار دارد. همچنین این مطلب در پی خوب و مثبت نشان دادن سینمای هالیوود نیست بلکه همانطور که عرض شد مباحث فکری داخل سینما مد نظر است زیرا بنده تخصص فنی در خصوص مسائل فنی و سینمایی ندارم و اجازه اظهار نظر در این رابطه را به خود نمی دهم.


در خصوص این بحث اولین سوالی که مطرح می شود این است که آیا سینمای ما قدرت انتقال مفاهیم را به بیننده دارد یا خیر و در مقایسه با سینمای غرب به ویژه هالیوود برتر است یا بالعکس. همانطور که ابتدای مطلب آوردم به مسائل انحرافی سینمای غرب و بی بند و باری آن کاری ندارم و مطمئنا این موارد از سینمای غرب مورد نفی ما و اسلام است.

 متاسفانه چیزی که در خصوص سینمای ایران اتفاق افتاده ماننده مردابی می ماند که در آن آبی راکد  جمع گشته و حرکتی ندارد. سینمایی که می توان آنرا بی هدف نامید و در مقایسه با کشورهای غربی بسیار ضعیف ارزیابی کرد. و اینکه این مساله تا کی ادامه خواهد داشت نیز خود جای سوالی است که مسئولین امر باید در خصوص آن توضیح دهند. در کمال تاسف امروز سینمای ایران در عین ظرفیتهای بالا دچار بی هدفی گشته و رو به سینمای گیشه ای آورده است که این سینمای گیشه ای نیز با فیلمهای سطح پایین و مبتذل همراه است .

آتش بس

امروز سوالی که برای مخاطبان با فکر سینما مطرح است این است که آیا ما در خصوص مسائل ارزشی خود در سینما کاری انجام داده ایم یا خیر و آیا سایر کشورها مثل ما عمل می کنند. ما هشت سال جهاد کردیم ولی در چند سال اخیر به جز یکی دوتا فیلم خوب چیزی دیگری مشاهده نکردیم در حالی که غربی ها به ویژه هالیوود علیرغم اینکه میلیونها انسان را در جنگهای جهانی [که خودشان مسبب اصلی آن بودند] کشتند و زندگی را برای جهانیان با سختی همراه کردند فیلمهایی می سازند که نشان دهنده به اصطلاح رشادتهای نجات دهندگان دنیا است. کسانی که به مبانی تفکری الحادی و اومانیستی اعتقاد دارند دائما بر تفکر بی خدایی و  خدای ساعت ساز(اصطلاحی که در غرب نسبت به خدا وجود دارد که خدا چهان را کوک کرد و کنار رفت) مانوور می دهند و آن را القا می کنند. به عنوان مثال می توان از نمونه های آخر این فیلمها مثل (من افسانه ام) یاد کرد در این فیلم تمامی انسانها به غیر از چند تن مبتلا به ویروسی شده اند که منجر به تبدیل تمامی انسانها به حیواناتی وحشی شده است. در انتهای فیلم با دیالوگی روبرو می شویم که تاثیر گذاری بالایی دارد و در واقع نقطه عطف فیلم است آنجایی که تنها فرد زنده مانده در آمریکا که به عنوان قهرمان داستان است می گوید:(( اگر خدایی بود این وضع به وجود نمی آمد پس خدایی نیست)) . حال از این سو با سینمای ایران و فیلمهای مبتذلی مثل آتش بس٬ هوو٬ توفیق اجباری ٬ مادرزن سلام٬ زن دوم٬مجنون لیلی و ... روبرو هستیم که تنها هدف آن به اصطلاح خنداندن زورکی و ابتذال است . وقتی به این مباحث می رسیم حرف ابتدایی همه دست اندرکاران کمبود بودجه است در صورتی که با همان بودجه کم می توان فیلمهایی با مفهوم ساخت همچون فیلم اخراجی ها یا میم مثل مادر و ... .

همین مسائل در خصوص انقلاب ایران و ارزشها و مبانی فکری ما هم صدق می کند که متاسفانه با بی توجهی کارگردانان و مسئولین امر روبرو است و باز تاسف از اینکه افرادی فاسد همچون محمد رضا شریفی نیا و امثالهم در این مرداب شنا می کنند و برای خود ماهی صید می کنند. در انتها باز هم عرض میکنم که قصد بنده از طرح این مسائل حمایت از سینمای غرب و تخطئه سینمای ایران نبود و همانطور که همه می دانیم فساد در سینمای غرب و مسئله سکس در آن به عنوان اصلی از اصول سینمای آنجاست ولی بحث ما چیزی فراتر از این مسائل که به مسائل فکری باز می گشت.

 امیدواریم به مدد الهی و با توجه مسئولین این موراد هموار شود و نسبت به تفکری که در فیلمهای ایرانی است توجه شود.


[ سه شنبه سی ام تیر 1388 ] [ 1:19 ] [ محمد حاجی محمدی ] [ ]


راز نو

پروژه تازه روزنامه کیهان : پاکسازی سینمای ایران ‏


یاداشت روز پنج شنبه روزنامه کیهان زنگ خطر و تهدیدی جدی برای اهالی هنر بویژه سینما است . کیهان در این یاداشت با انتقاد شدید از شرایط موجود در سینما و حتی صدا و سیما ایران ، آنها را ‏متهم به چهره سازی و قرار دادن امکانات بیت المال برای تبلیغ سیاه نمایی کرده و می ‏گوید " آیا وقت آن نرسیده است تا از یکسو ارشاد و از دیگر سو صداوسیما دست به یک گزینش ‏اخلاقی و تحقیق میدانی درباره دو قشر بازیگر و کارگردان زنند و بی هیچ گونه تعارف و مسامحه ‏ای افراد مسأله دار را پاکسازی نمایند؟ "‏

کیهان در جایی دیگر از این یاداشت که به قلم کسی است که خود را از خانواده سینما می داند می گوید آیا هنگامی که بازیگران ما با لباس سرخ و موهایی پریشان قدم بر فرش قرمز می ‏گذارد، با چنین الگوسازی سکولاریستی چگونه می توانیم در این گرمای تابستان به دختری ‏‏18ساله بگوییم محجوب باشد ؟

آری نویسندگان کیهان نگران آن هستند که با ارائه این الگوها و با ‏این مدل حضور بازیگران سینمای ایران در مجامع بین المللی دیگر نمی توان همین حجاب نیم بند ‏زورکی را هم به خورد دخترکان 18 ساله داد ! ‏

74319026.jpg

کیهان در این یاداشت با برشمردن فواید طرح پاکسازی در بین اهالی سینما به ویژه بازیگران و ‏کارگردانان ، با اشاره به حضور نیکی کریمی در جشنواره کن 2007 به این مورد اشاره می کند که ‏بازی مداوم نیکی کریمی در حاشیه این مراسم با موهایش نشان از این حس اضطراب و خود کم ‏بینی وی داشته و می گوید : گویی خانم کریمی انتظار این را داشت تا به نوعی در میان ‏نوجوانان سفیدپوست نیمه عریان مانکن ! تجلیلی همانند را در سن میانسالی برای او به نمایش ‏بگذارد . ‏

من حقیقتا نمی دانم که نویسنده جوان کیهان چگونه سوپر استارها و هنرمندان بزرگ سینمای جهان حاضر بر روی ‏فرش قرمز جشنواره کن را به نوجوانان سفیدپوست نیمه عریان مانکن تشبیه می کند اما باید به ایشان گفت که ‏آنچه که باعث عدم اعتماد به نفس شدید و نوعی اضطراب در بین نیکی کریمی و نیکی کریمی ها ‏می شود نه به دلیل حضور نوجوانان سفید پوست نیمه عریان که به این دلیل است که آنها ‏مجبورند که بر خلاف تمامی ستارگان و هنرمندان حاضر در این مراسم و بر خلاف میل باطنیشان و ‏تنها از روی ترس از اجبار دین گریزانه شما نعل وارونه بزنند و با ظاهری بر خلاف ‏میلشان در این مراسم حاضر شوند !‏

نویسنده کیهان در این یاداشت با اشاره به عدم هوش رسانه ای خانم کریمی به ایشان پیشنهاد ‏کرده است که اگر نیکی کریمی در این مراسم با حجاب کامل اسلامی ( چادر ) روی فرش قرمز ‏ظاهر می شد نظر تمامی دوربین ها را به سوی ایشان جلب شده و نه تنها دیگر احساس حقارت ‏و اضطراب نمی نمود بلکه به سوژه روز جشنواره کن و تمامی رسانه های خبری معتبر بدل می ‏گشت!!‏

اما حتما نویسندگان کیهان به خوبی می دانند که سوژه روز رسانه های خبری دنیا شدن هرگز کار ‏سختی نیست ؛ این روزها بارها دیده ایم که محبوبین کیهان نشینان چگونه با ساز مخالف زدن و ‏آسمان و ریسمان را به هم بافتن سوژه داغ رسانه های معتبر دنیا شده اند . اما پر واضح است که با چه کیفیتی و با چه عنوانی سوژه رسانه ‏های دنیا شدن هیچگاه برای کیهانان اهمیتی نداشته و نخواهد داشت !‏



[ سه شنبه سی ام تیر 1388 ] [ 1:15 ] [ محمد حاجی محمدی ] [ ]


باران کوثری

 

کتاب «سینما و امنیت اجتماعی» منتشر می شود 
 

باران مــــــــا - کتاب "سینما و امنیت اجتماعی" شامل مقالات و گفت وگوهایی با صاحبنظران سینمایی و کارشناسان علوم انتظامی و اجتماعی به کوشش مسعود فراستی؛ نویسنده و منتقد سینما، همزمان با جشنواره فیلم پلیس چاپ و منتشر می‎شود.
به نقل از روابط عمومی سومین جشنواره فیلم پلیس، در کتاب "سینما و امنیت اجتماعی" 11مقاله و گفت وگو از رخشان بنی اعتماد، مهدی فخیم‎زاده، بهروز افخمی، رسول صدرعاملی، جواد طوسی، فرزاد موتمن، جعفر کوشا، احد فرامرز قرا ملکی ، فربد فدایی، شهلا معظمی و مجید حسینی‎زاد چاپ خواهد شد.
سومین جشنواره فیلم پلیس این کتاب را با هدف بررسی آسیب‎های اجتماعی، نقش موثر سینما در استقرار و گسترش امنیت اجتماعی و آشنایی متقابل جامعه سینمایی و نهادهای مسئول برقراری نظم و امنیت اجتماعی در کشور با خواسته‎ها و انتظارات یکدیگر تهیه و تدوین کرده است.
این کتاب در 300 صفحه در قطع رقعی و با تیراژ دو هزار جلد، همزمان با سومین جشنواره فیلم پلیس منتشر و در اختیار مخاطبان جشنواره و سایر علاقه‎مندان قرار خواهد گرفت.
همچنین سومین جشنواره فیلم پلیس با مشارکت و حمایت موسسه مالی و اعتباری قوامین و با هدف تقویت باورها، ارزش‎های دینی و اخلاقی برای پیشگیری از آسیب‎‎های اجتماعی، آموزش رفتارهای صحیح اجتماعی به سطوح مختلف جامعه، ارتقای احساس امنیت اجتماعی در میان مردم از طریق خلق آثار ارزشمند تصویری و آشناسازی اقشار مختلف جامعه با وظایف و مأموریت‎‎های پلیس تخصصی 19 تا 22 آذرماه جاری در تهران برگزار می‎شود.
 
منبع :برنا

 

 

 

بنی‌اعتماد رئیس داوران بخش مستند جشنواره دبی شد

بنی‌اعتماد رئیس داوران بخش مستند جشنواره دبی شد   رخشان بنی‌اعتماد رئیس هیئت داوران بخش مستند جوایز آسیا ‌آفریقا و نیکی کریمی داور بخش فیلم‌های داستانی آسیا ‌آفریقا پنجمین جشنواره فیلم دبی شدند.  

منبع: خبرگزاری مهر

به گزارش خبرنگار مهر، پنجمین جشنواره بین‌المللی فیلم دبی امسال از 11 تا 18 دسامبر (21 تا 28 آذر)‌ در امارات متحده عربی برگزار می‌شود و دو فیلم سینمایی "آواز گنجشک‌ها" مجید مجیدی و "سه زن" منیژه حکمت از فیلم‌های حاضر در بخش مسابقه سینمای آسیا ‌آفریقا است.

"آواز گنجشک‌ها" و "سه زن" در این بخش با 10 فیلم دیگر از جمله "تعقیب‌کننده" نا هنگ جین، "سه میمون" نوری بیلگه جیلان و "پسر یک شیر" ساخته بنجامین گیلمور رقابت می‌کنند.

امسال برای اولین بار بخش مسابقه آسیا ‌آفریقا به جشنواره فیلم دبی اضافه شده است. جوایز مهر آسیا ‌آفریقا در سه بخش فیلم‌های بلند داستانی، مستند و کوتاه به برندگان اهدا می‌شود و جایزه بهترین فیلم بلند داستانی با مبلغ نقدی 50 هزار دلار همراه است.

جوایز مهر جشنواره دبی از سال 2006 برای تقدیر از سینمای عرب راه‌اندازی شد. پارسال جایزه مهر طلایی به فیلم لبنانی "زیر بمب‌ها" ساخته فیلیپ آراکتینگی رسید. در جشنواره دبی 2007 در مجموع 141 فیلم از 52 کشور به نمایش درآمد.

 

 

 

با فیلم‌هایی از کیارستمی، بنی‌اعتماد، اسکویی و...
سه دهه سینمای مستند ایران در « 1 میلیون فریم مستند» بررسی می‌شود

http://i3.photoblog.com/photos5/90662-1224769281-0-l.jpg
باران نیوز - کانون فیلم انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف، سه دهه سینمای مستند ایران را نقد و بررسی می‌کند.
به گزارش بخش سینمایی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، این کانون برگزیده‌ای از بهترین فیلم‌های این 30 سال را طی 8 سانس و تحت عنوان « 1 میلیون فریم مستند» نمایش می‌دهد.
این برنامه طی روزهای 18 لغایت 21 آبان‌ماه درمحل آمفی تئاتر دانشگاه صنعتی شریف برگزار می‌شود.
درروز شنبه 18 آبان، فیلم‌های «قدرت» (مهرناز اسدی)، «این فیلم‌ها رو به کی نشون می‌دین؟» (رخشان بنی‌اعتماد)،«زندگی همین است» (پیروز کلانتری) و در روز یکشنبه 19 آبان، «اجاره‌نشینی» (ابراهیم مختاری و کیوان کیانی)، «روزهای بی‌تقویم» (مهرداد اسکویی)، «من انرژی هسته‌ای نیستم!»(مهدی قربان‌پور) و در روز دوشنبه 20 آبان، «و عنکبوت آمد» (مازیار بهاری)، «سیانوزه» (رخساره قائم‌مقامی)، «کفار» و
«زیارت» و «شبیه‌خوانی» (هرسه از «بهمن کیارستمی») و در روز سه‌شنبه 21 آبان، «تازه‌ نفس‌ها»
(کیانوش عیاری)، «قضیه: شکل اول، شکل دوم» (عباس کیارستمی)، «آقای هنر»، «آقایان پرنده»، «سنگ قبری برای اردشیر» و «سقف شیشه‌ای» (هر 4 فیلم از «رضا بهرامی‌نژاد») را نمایش می‌دهد.

منبع : ایسنا


 

 
 
ویژه نامه‌ی اختصاصی باران ما
« به مناسبت زادروز بانوی سینمای ایران »

برای دیدن ویژه نامه بر روی عکس زیر کلیک کنید .



 

 

 

مهوش شیخ‌الاسلامی به تهیه‌کنندگی رخشان بنی‌اعتماد، ساخت مستند «خانه‌ی دوم» را به پایان رساند.

 

باران مـــــــــا - مهوش شیخ‌الاسلامی به تهیه‌کنندگی رخشان بنی‌اعتماد، ساخت مستند «خانه‌ی دوم» را به پایان رساند.
این مستندساز در گفت‌وگویی با خبرنگار سینمایی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، از پایان ساخت مستند
«خانه‌ی دوم» خبر داد و درباره موضوع این فیلم توضیح داد: این مستند روایت یک هلندی است که در شهر یزد هتلی ساخته که پذیرای توریست‌هایی است که علی‌رغم عدم برخورداری از منابع مالی زیاد، با تفکر کشف و اکتشاف تن به سفر می‌سپارند و در این راه تبلیغات منفی‌ که در رسانه‌های دنیا بر علیه ایران منتشر می‌شود، تأثیری برروی آن‌ها ندارد.
او همچنین اظهارامیدواری کرد: این فیلم بتواند موجب تحریک جوانان ایرانی شود تا آن‌ها نیز به اقصی نقاط ایران زمین سفر کنند و همانند بسیاری از افراد که از راه‌های بسیار دور و از کشورهای مختلف به ایران می‌آیند، آن‌ها نیز نسبت به شناخت بیشتر کشور خود اقدام کنند.
شیخ‌الاسلامی در ادامه با اشاره به این‌که فیلم‌برداری این فیلم طی سه مرحله انجام شده، درباره روند ساخت این فیلم 57 دقیقه‌ای افزود: فیلم‌برداری این فیلم از اواخر تابستان سال گذشته آغاز شد و تدوین آن نیز ظرف مدت 2 ماه و به صورت تدریجی صورت گرفته و در کل ساخت این فیلم به تازگی به پایان رسیده است.
او عوامل این فیلم را نیز بدین‌شرح معرفی کرد: نویسنده طرح و کارگردان: مهوش شیخ‌الاسلامی، فیلم‌بردار: ماجد نیسی، تدوینگر: بابک سالک و مدیر تولید و عکاس: مریم کیا.
گفتنی است: مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی در تهیه‌ی این مستند همکاری داشته است.

منبع : ایسنا

 

 

 
بیضایی ، میرکریمی ، پناهی ، قبادی و بنی‌اعتماد در واشنگتن
[ سه شنبه سی ام تیر 1388 ] [ 1:13 ] [ محمد حاجی محمدی ] [ ]


باران کوثری


 

مدیر عامل آموزشگاه آزاد سینمایی و عکاسی آگاه فیلم گفت: فیلم "بانوی اردیبهشت"، ساخته "رخشان بنی اعتماد" با حضور تلفنی "مینو فرشچی" مورد نقد، بررسی و تحلیل قرار خواهد گرفت.

 


 

 

نخستین جشنواره بین‌المللی فیلم‌های انساندوستانه آسا در حالی به کار خود پایان داد که به برندگان جشنواره لوح و تندیس اعطا نشد.

 

به گزارش خبرنگار مهر،‌ مراسم اختتامیه نخستین جشنواره بین‌المللی فیلم‌های انساندوستانه آسا جمعه 11 اردیبهشت‌ماه در سالن شماره یک سینما فلسطین برگزار شد. در ابتدای این مراسم که با تاخیر آغاز شد، مجید مصاحبی دبیر جشنواره به ارائه گزارش پرداخت.

سپس علی‌اشرف مجتهد شبستری رئیس دفتر امور بشردوستانه سازمان ملل متحد در ایران سخنانی را قرائت کرد.

بعد از این سخنان تصاویر رخشان بنی‌اعتماد، فاطمه معمتدآریا، خسرو سینایی، ابوالفضل جلیلی، اصغر فرهادی، رضا کیانیان، حمید جبلی،‌ مهرداد اسکویی، محمدعلی طالبی و کیانوش عیاری به عنوان سفیران آسا پخش شد.

 


 

 

پیوند سینما و سیاست

 

در فاصله کمتر از 45 روز به برگزاری دهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران هنوز سازندگان فیلم‌های تبلیغاتی نامزدهای احتمالی مشخص نیست و اخبار منتشرشده در این زمینه مرتب تکذیب می‌شود.

Picbaranنکته مهم دیگر به رخشانی بنی‌اعتماد بازمی‌گردد که در نخستین کنفرانس خبری "همگرایی جنبش زنان برای طرح مطالبات در انتخابات" از ساخت مستندی درباره مطالبات زنان از دولت دهم خبر داد. وی گفت:در این فیلم پاسخ‌ هر یک از نامزدهای ریاست‌ جمهوری به مطالبات و خواسته‌های زنان به نمایش درمی‌آید و اگر از پاسخگویی سرباز بزنند، این نکته را در فیلم لحاظ می‌کنیم.

فیلم انتخاباتی بنی‌اعتماد "ما نیمی از جمعیت ایران هستیم" نام دارد و هم‌اکنون در حال تولید است و تا قبل از انتخابات ریاست‌ جمهوری آماده می‌شود. به این ترتیب با توجه به حرف‌های این فیلمساز نمی‌توان مستند او را یک فیلم تبلیغاتی و انتخاباتی در جهت حمایت از یک کاندیدای خاص محسوب کرد.

ذکر این نکته لازم است که فیلم‌های تبلیغاتی کاندیداها 30 دقیقه‌ای بوده و توسط ستاد تبلیغاتی آنها تهیه می‌شود. پس از آماده شدن این آثار نمایندگانی از صدا و سیما، شورای نگهبان و وزارت کشور آنها را پیش از پخش بازبینی می‌کنند.

 


 
 

در مراسم افتتاحیه جشنواره فیلم‌های انسان‌دوستانه آساPicbaranخبرگزاری فارس: نخستین جشنواره فیلم‌های انسان دوستانه آسا در حالی آغاز به کار کرد که ده هنرمند سینمای ایران نیز به عنوان سفیران این جشنواره به عنوان پیام آوران صلح و دوستی ایران در جهان معرفی شدند.

 

پس از آن کیانوش عیاری، خسرو سینایی، فاطمه معتمد آریا، رضا کیانیان، حمید جبلی، محمدعلی طالبی، اصغر فرهادی، مهرداد اسکویی، رخشان بنی اعتماد و ابوالفضل جلیلی به عنوان سفیران آسا معرفی شدند .

 


 

 

در نخستین کنفرانس خبری  همگرایی جنبش زنان برای طرح مطالبات در انتخابات که در تهران برگزار شد، رخشان بنی اعتماد از ساخت مستندی درباره مطالبات زنان از دولت دهم خبر داد. این کارگردانان مشهور سینما، با حضور در جمع حاضران اعلام کرد: در حال ساخت فیلمی انتخاباتی است که طی آن، از همه اقشار زنان به پرسش پرداخته و مطالبات آنان را از دولت دهم مطرح می کند. وی افزود: در این فیلم، پاسخ های هریک از کاندیداهای ریاست جمهوری به مطالبات و خواسته های زنان نیز به نمایش گذاشته می شود و اگر هریک از کاندیداها از پاسخگویی سرباز بزند، در فیلم این مسئله را مطرح خواهیم کرد. گفتنی است، نام فیلم انتخاباتی رخشان بنی اعتماد "ما نیمی از جمعیت ایران هستیم" است.این فیلم هم اکنون در حال تولید است و تا پیش از انتخابات ریاست جمهوری همه مراحل تولید را طی خواهد کرد.

 

 

 

قاسم قلی‌پور در گفت و گو با خبرنگار سینمایی فارس گفت: تهیه‌کنندگی فیلم ویدئویی «... و آسمان آبی» را درباره زندگی عزت‌الله انتظامی بر عهده گرفته‌ام.

 

اجازه‌نشین‌ها»(داریوش مهرجویی)، «حاجی واشنگتن»(علی حاتمی)،«کمیته مجازات»(علی حاتمی)، «در مسیر تندباد»(مسعود جعفری‌جوزانی)، «روسری آبی»(رخشان بنی‌اعتماد)،و...آثار برگزیده‌ در این مجموعه سی‌دی هستند.

 


 

 

با حضور حمید جبلی، مهرداد اسکوئی و محمود رحمانی؛‌

 

مجید مصاحبی هدف از برگزاری این جشنواره را پیگیری فعالیت‌های انسان‌دوستانه در سطح ایران عنوان کرد ‌.

وی با معرفی 10 نفر از برجستگان سینمای ایران به عنوان سفیران آسا افزود: فعالیت‌های سفیران آسا فقط به حضور در جشنواره ختم نمی‌شود و بعد از جشنواره نیز در جلساتی که با نمایندگان صلیب سرخ و سازمان ملل متحدبرگزار می‌شود، اهداف جشنواره را پیگیری خواهند کرد.

وی از جمله سفیران آسا به حمید جبلی،مهرداد اسکوئی،رخشان بنی اعتماد و ... اشاره کرد.

 


[ سه شنبه سی ام تیر 1388 ] [ 1:5 ] [ محمد حاجی محمدی ] [ ]


باران کوثری

 

بیانیه‌ی جمعی از مستندسازان

 

سینمای ایران درباره‌ی امروز ایران که تا کنون 112 مستندساز آن را امضا کرده‌اند، از زبان رخشان بنی ‌اعتماد

البته بچه‌هایی که فیلترشکن دارند می‌توانند ببینند.

 یا از اینجا ببینید.

 

 

 

به نام خدا
بیانیه جمعی از اهالی هنر و فرهنگ کشور
 
جمعه بیست و دوم خرداد روز با شکوهی بود. همه بودند. آنها که همیشه می‌آمدند و آنها که هرگز نیامده بودند. همه محترم بودند. هیچکس خس نبود، خاشاک نبود.
جمعه بیست و دوم خرداد روز نمایش اعتماد، آگاهی و عقلانیت ملت و درک صحیح مردم از اراده در دست گرفتن سرنوشت خویش بود. 
 
متن بیانیه در ادامه مطلب


 

 


 

 
سه‌شنبه 26 خرداد،
نمایش «خانه دوم» مهوش شیخ‌الاسلامی در خانه هنرمندان

خبرگزاری فارس: مستند «خانه دوم» به کارگردانی مهوش شیخ‌الاسلامی سه‌شنبه در خانه هنرمندان نمایش داده می‌شود.

نویسنده و کارگردان: مهوش شیخ‌الاسلامی، مدیر تصویربرداری: ماجد نیسی، تدوین: بابک سالک، عکاس: مریم کیا، تهیه‌کنندگان: مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی و رخشان بنی‌اعتماد.

 


 

 

مستند «ما نیمی از جمعیت ایرانیم» به کارگردانی رخشان بنی‌اعتماد چهارشنبه در خانه سینما نمایش داده می‌شود.

 

Picbaran

به گزارش سرویس فرهنگی هنری برنا به نقل از روابط عمومی انجمن مستندسازان، در ادامه برنامه هفتگی نمایش فیلم‌های مستند در خانه سینما، روز چهارشنبه 20 خرداد ساعت 17:30، مستند «ما نیمی از جمعیت ایرانیم» جدیدترین ساخته‌ رخشان بنی‌اعتماد در خانه سینما به نمایش درمی‌آید و پس از آن جلسه‌ نقد و بررسی فیلم با حضور کارگردان برگزار می‌شود.

 


 

 

به گزارش خبرنگار سینمایی فارس دومین مراسم معرفی سفیر نیکوکاری موسسه خیریه مهرآفرین پناه عصر دیروز با حضور هنرمندان در سالن حجاب برگزار شد.

 

پس از نمایش بخشی از فیلم آواز گنجشک‌ها، رخشان بنی‌اعتماد به روی صحنه رفت و گفت: دغدغه‌های معتمد آریا و علاقه‌مندی‌های او را خوب می شناسم و شاید بهترین کسی بود که می‌شد او را به عنوان سفیر نیکوکاری انتخاب کرد.وی افزود: فقر و فشار زیر پوست خیلی از آدم‌های جامعه ما گسترده است و تا جاهایی می‌رود که بعضی افراد ماه‌ها رنگ گوشت را نمی‌بینند و این به دلیل ایراد زیرساخت‌های اجتماعی ماست.

 


 

 
آخرین خبرهای فارس از پروژه «نیمی از جمعیت ایرانیم»؛
«رخشان بنی‌اعتماد» با 4 نامزد ریاست‌جمهوری گفت‌وگو می‌کند

خبرگزاری فارس: «رخشان بنی‌اعتماد» گفت: بخش‌های اصلی مستند «نیمی از جمعیت ایرانیم» درباره انتخابات ریاست‌جمهوری در حال آماده‌سازی است و گفت‌وگو با کاندیداها، بین روزهای 6 تا 9 خرداد ماه انجام خواهد شد.

«رخشان بنی‌اعتماد» در گفت‌و‌گو با خبرنگار سینمایی فارس با اشاره کارگردانی مستند «نیمی از جمعیت ایرانیم» اظهار داشت: مستند ما «نیمی از جمعیت ایرانیم» براساس مطالبات زنان در فضای انتخاباتی و با مشارکت مرکز گسترش سینمای مستند تجربی تولید می‌شود.

 


 

 

مستند مهوش شیخ الاسلامی ‌درباره‌ی تهران در مرحله‌ی تحقیق متوقف است

مستند «مهوش شیخ الاسلامی‌» که قرار بود درباره‌ی شهر تهران ساخته شود،‌به علت کمبود منابع مالی در مرحله‌ی تحقیق متوقف مانده است.

گفتنی است،‌ این مستند قرار بود همراه با 9 مستند دیگر که توسط محسن عبدالوهاب، محمد رضا اصلانی، محسن امیریوسفی، فرزاد موتمن، محمد شیروانی، پیروز کلانتری، رضا بهرامی‌نژاد، احمد میراحسان ساخته می‌شوند در جشنواره‌ی شهر به نمایش در آید که تنها یک قسمت از این مجموعه با نام «حیاط خلوت خانه خورشید» به کارگردانی رخشان بنی اعتماد آماده شد.

 


 

 

سینمای مستند ایران در کنفرانسی دو روزه در لندن، با نمایش فیلم‌هایی از رخشان بنی‌اعتماد، مهرداد اسکویی، محسن عبدالوهاب، ابراهیم مختاری و... بررسی می‌شود.

 

Picbaranمستندهای به نمایش درآمده در این کنفرانس عبارتند از: «روزگار ما» ساخته‌ رخشان بنی‌اعتماد، «از پس برقع» ساخته‌ مهرداد اسکویی، «همسران حاج‌عباس» ساخته‌ محسن عبدالوهاب، «زنانه» ساخته‌ مهناز افضلی، و...به همراه فیلم «طرقه» ساخته‌ محمدحسن دامن‌ زن به نمایش در می‌آیند.

 


 
 

با عنوان «نیمی از جمعیت ایران»

 

Picbaranبه گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی سینمای ایران، بیش از 50 درصد از فیلمبرداری مستند «نیمی از جمعیت تهران» به کارگردانی رخشان بنی‌اعتماد در تهران به پایان رسیده و با پایان فیلمبرداری در تهران ظرف هفته جاری بقیه صحنه‌ها در شهرستان‌ها فیلمبرداری می‌شود.

مستند «نیمی از جمعیت ایران» به مطالبات زنان درآستانه انتخابات ریاست جمهوری می‌پردازد و در این مستند با زنان عادی و زنانی که دستی در سیاست دارند، گفت‌وگوهایی انجام شده است.

طبق زمان‌بندی تعیین شده فیلمبرداری در 12 خرداد ماه پایان می‌یابد.

 


 

 

با جلوه‌های ویژه مرحوم «پیمان ابدی»

 

خبرگزاری فارس: فیلم کوتاه «آوانتاژ» به کارگردانی «علی احمدزاده»، شنبه (19اردیبهشت)، با جلوه‌های ویژه‌ای از مرحوم «پیمان ابدی»فردا راس ساعت 17 در سالن سینما حقیقت مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی به نمایش درمی آید.

Picbaranبه گزارش خبرنگار سینمایی فارس، «آوانتاژ» چهارمین فیلم «علی احمدزاده» بعد از2 فیلم کوتاه «یکی می خواد منو بکشه» و «آچمز» و مستندی درباره «رخشان بنی اعتماد» و «روسری آبی» است که در آن «باران کوثری» به بازی پرداخته است.

 
 در خلاصه داستان این فیلم آمده: گاهی فکر می کنیم اگر قبل از مرگ یک فرصت کوچولو بهمون داده می شد، کجا می رفتیم و به سراغ چه کسی. قصه فیلم با تصادفی شروع می شود که کتی و ندا بعد از این تصادف در شرایطی غیر واقعی فرصتی پیدا می کنند که کاری انجام بدهند و یا کسی رو ببینند.
از عوامل تولید این فیلم می توان به تهیه کننده: مرکز گسترش سینمای مستند تجربی، نویسنده و کارگردان: علی احمدزاده، بازیگران: باران کوثری، مهرداد صدیقیان و ستاره پسیانی 

[ سه شنبه سی ام تیر 1388 ] [ 1:4 ] [ محمد حاجی محمدی ] [ ]


تئاتر بی چیز

تازه های از باران کوثری

تازه های از باران کوثری


جام جم آنلاین: فیلم‌های افق، پایگاه جهنمی، کافه ترانزیت، تاراج، سفر پرماجرا و زرد قناری از امروز ششم تا جمعه 12 تیرماه ساعت یک بامداد روی آنتن شبکه تهران می‌رود.

فیلم سینمایی "زرد قناری" جمعه 12 تیرماه روی آنتن شبکه تهران می‌رود. این فیلم را رخشان بنی‌اعتماد سال 1367 بر مبنای فیلمنامه بهمن زرین‌‍پور در ژانر اجتماعی و کمدی ساخت و در خلاصه داستان آن آمده است: کفاش جوانی به نام نصرالله مددی که در شهر کوچکی زندگی می‌کند سهم خود را در کفاشی می\‌فروشد تا قطعه زمینی بخرد و روی آن به زراعت مشغول شود...

در فیلم 96 دقیقه‌ای "زرد قناری" مهدی هاشمی، گلاب آدینه، منوچهر حامدی، محمود جعفری، بهمن زرین‌‍پور، علی رامز و احمد رجبی بازی کردند.


 


 

 

فیلم‌های تابستانی شبکه تهران/

پرستویی با "کافه ترانزیت" میهمان شبکه تهران می‌شود

 

فیلم‌های افق، پایگاه جهنمی، کافه ترانزیت، تاراج، سفر پرماجرا و زرد قناری از امروز ششم تا جمعه 12 تیرماه ساعت یک بامداد روی آنتن شبکه تهران می‌رود.

فیلم سینمایی "زرد قناری" جمعه 12 تیرماه روی آنتن شبکه تهران می‌رود. این فیلم را رخشان بنی‌اعتماد سال 1367 بر مبنای فیلمنامه بهمن زرین‌‍پور در ژانر اجتماعی و کمدی ساخت و در خلاصه داستان آن آمده است: کفاش جوانی به نام نصرالله مددی که در شهر کوچکی زندگی می‌کند سهم خود را در کفاشی می\‌فروشد تا قطعه زمینی بخرد و روی آن به زراعت مشغول شود...

در فیلم 96 دقیقه‌ای "زرد قناری" مهدی هاشمی، گلاب آدینه، منوچهر حامدی، محمود جعفری، بهمن زرین‌‍پور، علی رامز و احمد رجبی بازی کردند. عواملی که با این پروژه همکاری داشتند عبارتند از علی شعاعی و عبدالله اسکندری طراحان گریم، حسن قلی‌زاده مدیر فیلمبرداری، شیرین وحیدی تدوین، ایرج رامین‌فر طراح صحنه و لباس، مجید انتظامی آهنگساز، خسرو خسروشاهی سرپرست گویندگان و ع. اسکندری طراح گریم.

 


 

 

تبعات موضع سیاسی جهانگیر کوثری در انتخابات ریاست‌جمهوری
احتمال تعطیلی «ورزش از نگاه دو»

 

البته از سوی دیگر «ورزش از نگاه دو» از شبکه دو روی آنتن نرفت تا شبهه سکوت صداوسیما در قبال حذف تیم‌ملی از جام‌جهانی به یقین تبدیل شود. پس از اینکه «ورزش از نگاه دو» جمعه 22 خرداد، به خاطر پوشش همه‌جانبه انتخابات از سوی رسانه ملی، از کنداکتور شبکه دو در آمد، در هفته بعد از انتخابات هم خبری از حضور جهانگیر کوثری در استودیوی شبکه دو نبود. آن هم در وضعیتی که تنها دو روز از حذف تیم‌ملی در مسابقات مقدماتی جام‌جهانی 2010 گذشته بود، و در دوران تعطیلی «90»، «ورزش از نگاه دو» می‌توانست به حذف ایران بپردازد. «ورزش از نگاه دو» که به تهیه‌کنندگی و اجرای جهانگیر کوثری تهیه می‌شود، بعد از انتخابات دیگر روی آنتن نرفته.

البته در این روزها بیانیه‌ای در اعتراض به سیاست‌های صداوسیما در قبال یکسونگری رسانه ملی در اتفاقات روز‌های گذشته منتشر شد که در میان امضاکنندگان این بیانیه نام رخشان‌بنی‌اعتماد کارگردان سینما و همسر جهانگیر کوثری هم دیده می‌شود. از سوی دیگر باران کوثری، بازیگر و دختر جهانگیر‌کوثری هم هم پیش از انتخابات، در ستاد انتخاباتی مهدی‌کروبی فعالیت می‌کرد و بعد از انتخابات هم تصاویر او در راهپیمایی‌های معترضانه، میان مردم منتشر شد.

 


 

 

درباره تازه‌ترین مستند رخشان بنی‌اعتماد؛ ما نیمی از جمعیت ایرانیم
مستندی ویژه دوران گذار

 

آخرین کار رخشان بنی‌اعتماد، «ما نیمی از جمعیت ایرانیم» یک مستند گزارشگر درباره مطالبات زنان ایرانی در انتخابات ریاست‌جمهوری دهم است و بیش از هر چیز مرا به یاد یک شعر از زنی شاعر می‌اندازد:
زن از پا افتاد/ مرد هرگز او را یاری نکرد/ زن گریست/ و اشک‌هایش به رودخانه‌ای بدل گشت/ مرد در آب‌های آن رودخانه به شنا پرداخت/ زن در آستانه غرق شدن بود/ مرد منتظر ماند تا دیگران به یاری زن بشتابند/ زن بعدها/ شنا کردن را آموخت/ مرد اندیشید آب بس کم‌عمق بوده است/ زن از گریستن باز ایستاد و خندیدن آغاز کرد...

 


 

[ سه شنبه سی ام تیر 1388 ] [ 1:2 ] [ محمد حاجی محمدی ] [ ]